محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
مقدمه 16
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
گفتهء مقدسى گوياى اين ظريفه است كه اميران سامانى در پرسش و پرورش دانشمندان و شاعران و نويسندگان نمونه بوده اند ، و اين گروه را چندان گرامى مىداشتند كه از تقبيل و زمينبوس معافشان داشته بودند . و البته اين همه بر اثر استقرار نظم و قدرت حاكميت و استوارى و آرامش مملكت به دست مىآيد . در دوران امارت سامانيان ، چند خاندان وزارتپيشه بر سر كار بودند كه ادارهء ديوان بر عهدهء كفايت آنان باز بسته بود : جيهانى ، بلعمى ، عتبى . گردش كار چنان بود كه چون فردى از اين خاندانها به خشم و سخط امير گرفتار مىگرديد ، از آن خاندان ديگر فردى وزارت مىيافت ، و اين جايگزينىها استمرار داشت . و چه بسا پسر جانشين پدر مىگرديد ، اما همواره چنين نبود . سالها مىگذشت و پس از درگذشت وزيرى از خاندانى يا از چشم افتادن وى ، وزارت به همتاى او يا به اختلاف او مىرسيد . اين وزيران خود عموما از مردان دانشور زمانه بودند و در مراتب فضل و ادب رتبت و الا داشتند و از آنان در كتابهاى ادب و تراجم احوال بارها به شايستگى ياد شده است . از اين ميان خاندان بلعمى اشتهارى وافر داشت . خاندان بلعمى دربارهء تسميهء بلعميان به اين نام دو روايت در دست است . ياقوت حموى مىنويسد : بلعم به فتح با و عين ، شهرى است در ديار روم ، و در نسب ابو الفضل محمد بن عبد الله ( عبيد الله ) بن محمد بن عبد الرّحمن بن عبيد الله بن عيسى تميمى بلعمى ، وزير خاندان سامان در ما وراء النهر و خراسان چنين آورده اند ، و وى از اديبان بليغ بود و در اخبار الوزراء ذكر او قيد است . سمعانى در كتاب الانساب آورده است : ابن ماكولا گفت : آنگاه كه مسلمة بن عبد الملك به روم اندر شد ، رجاء بن معبد بر بلعم چيره گشت و بدانجا اقامت گزيد . نسل او در بلعم فزونى يافت ، و از اين رو خاندان وى را به بلعم نسبت كردند و بلعمى گفتند .