محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
94
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بفرستاد با سى سوار از مهاجريان . و نخست سپاهى از [ 176 b ] اسلام آن بود . و پيغمبر او را لوى بست به دست خويش لواى سپيد ، و حمزه را گفت : به لب دريا شو كه كاروان قريش همى آيد از شام ، و خواستهء بسيار داشتند ، مگر كه آن را بتوانى گرفتن . پس حمزه برفت و بدان جاى شد . و كاروان از پيش او رفته بودند . و مهتر كاروان بو جهل بود و با او سيصد سوار بود ، و بدانجا دهى بود بزرگ . بو جهل با آن كاروان در ديه رفتند . و اندر آن ديه مردمان بسيار بودند ، و مهتر ايشان مردى بود نام او مجدى بن عمرو الجهنى ، و دوست بو جهل بود و دوست حمزه بود . پس مهتر ديه بيرون آمد و حمزه را گفت با اين كاروان سيصد سوار است و با تو سى مرداند ، تو با ايشان بسنده نباشى ، و اگر شما كشته شوى اين نخستين كار است كه بيرون آمده اى ، اگر به خواهش باز گردى نيكوتر بود . حمزه دانست كه صواب مىگويد . باز گشت و كاروان به مكّه بردند . و صاحب لواى حمزه مردى بود و او را ابو مرثد گفتندى ، او گفت من نخستين لواى مسلمانان باز نگردانم بى غنيمت . حمزه او را گفت : باز گرد كه اينجا سلامت به از حرب ، و از اينجا به سلامت باز گشتن فتح بزرگ بود . پس باز گشت . و بعد از آن به شوّال پيغمبر را خبر آمد كه مشركان كس از مكّه بيرون فرستادند تا بر مدينه تاختن كنند . پيغمبر عبيدة بن حارث بن مطَّلب را بخواند و او را شصت مرد داد از مهاجر ، همه سوار . و نه اندر خيل عبيده و نه اندر خيل حمزه كس از انصار نبود . و آن روز كه بو جهل به مكّه باز گشت مكيّان را گفت كه محمّد دست به حرب برد . پس ديگر روز جماعتى بيرون كردند و گفتند ما پيش دستى كنيم ، و دويست تن بودند ، و مهتر ايشان عكرمة بن ابى جهل بود بر آنكه بر مدينه تاختن كنند . پس پيغمبر عليه السّلام عبيده را پيش ايشان فرستاد با اين شصت سوار و لواى سپيد مر او را داد ، و آن لوا را به دست مسطح بن اثاثه داد ، و او مولاى بو بكر بود ، و ايشان برفتند . و به ميان مكّه و مدينه چاهى بود نام او احيا ، و اندر آنجا آبى خوش بود و عرب آنجا گرد آمدندى . و با مشركان دو تن بودند از مسلمانان كه به