محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
86
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
تاريخ از پس او بود . و ايدون گويند كه به گاه بو بكر نهادند ، و بو بكر را كاردارى بود به يمن اندر نام او يعلى بن منيه ، اين تاريخ او نهاد . و گروهى گويند كه تاريخ عمر بن الخطَّاب نهاد ، و سبب آن بود كه بو موسى الاشعرى سوى وى نامه كرد و گفتا : نامه هاى امير المؤمنين بى تاريخ همى آيد و من ندانم كه اين فرمان كى ببوده است ، بايد كه تاريخ بود تا بدانم . عمر گفت : راست گويد . پس اين تاريخ بنهادند از سال هجرت . و خبرى ديگر روايت كرده است محمّد بن جرير كه سبب اين از آن بودى كه روزى عمر چكى همى خواند تاريخ او اندر آنجا به نوشته بود به شعبان اندر . گفتند يا امير المؤمنين ، رسم عجم چنان بود كه گويند به فلان روز به فلان ماه بدان سال و تاريخ ، از آن سال كه اندر او كارى بزرگ رفته است . عمر گفتا : اين سخت نيكو است . پس ياران پيغمبر را همه گرد كرد و گفتا : تاريخ از آن سال كنيم كه پيغامبر بزاد ، كه هيچ سال نبود بر مسلمانان از آن مباركتر . و گروهى گفتند از آن سال باز كنيم كه او را پيغمبرى آمد ، كه آن مباركتر بود و اصل اسلام آن روز بود و پيدا آمد . پس عمر گفت : از آن روز كنيم كه پيغمبر عليه السّلام هجرت كرد و به مدينه آمد كه آن سال بود كه قوّت اسلام پديد آمد و حق بنيرو شد ، و كفر باطل و نگو سار گشت ، و اندر جهان از آن بزرگتر روزگارى نبود . پس تاريخ از آن سال هجرت نهادند . و علماى اخبار و خداوندان تاريخ اين صوابتر ديدند و همچنين شايد بودن ، زيرا كه تاريخ چيزى معروف است نه چيزى است كه كس نشناختى يا عمر ندانست . و ليكن در اخبار درست آمده است كه عرب از قديم باز تاريخ نهادند و از عام الفيل تاريخ كردندى و از بناى كعبه تاريخ كردندى ، و نشايستى كه پيغمبر عليه السّلام اين را دست بازداشتى تا عمر آگاه شدى و راست كردى كه از پيغمبر خبر است هر چند كه اندر اين كتاب نيست كه آن دليل است به تاريخ كه پيغمبر ايدون گفته است : * ( الْخَبرُ ، الا انَّ الزَّمانَ قَدِ اسْتَدَارَ [ 175 b ] كَهَيْئةِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَالارْضَ السَّنة اثْنَا عَشَرَ شَهْراً اوَّلُ الشَّهرِ ثلثُونَ يَوْماً [ مِنها ] ارْبَعةٌ حُرُمٌ رَجَبٌ وَثَلثةٌ مُتَوالِيةٌ ذو القَعْدة وَذو الحَجَّةِ وَمُحَّرمٌ . ) * و اين از بهر آن گفت كه عرب هر