محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

68

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر جماعت پريان كه پيش پيغمبر عليه السّلام آمدند و مسلمان شدند پس هفت تن از پريان بر پيغمبر عليه السلام بگذشتند به بطن النخل و آواز پيغمبر بشنيدند . چون سلام نماز باز داد ، خويشتن را به روى پديد كردند تا پيغمبر ايشان را بديد و دين بر ايشان عرضه كرد . ايشان بپذيرفتند . پس پيغمبر عليه السلام ايشان را بفرمود كه به قوم خويش شويد و ايشان را به دين خوانيد . ايشان برفتند و قوم خويش را به دين مسلمانى خواندند و اجابت كردند ، چنان كه خداى تعالى گفت : قوله تعالى : * ( وَإِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً من الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوه قالُوا أَنْصِتُوا 46 : 29 ) * . و نام آن هفت تن از پريان يكى را نام حسا بود و ديگر مسا و سديگر شاصر و چهارم ناصر و پنجم اينارلارد و ششم انين و هفتم احقم . پس اين هفت تن پيش قوم خويش شدند و ايشان را به مسلمانى خواندند ، و ايشان مطيع شدند . بعد از آنكه پيغمبر عليه السّلام به مدينه شد ، پيش پيغمبر آمدند و هر هفت و گفتند كه قوم ما مسلمان شدند و همى خواهند كه ترا ببينند و سخن تو بشنوند . پس همه به وادى الجن گرد آمدند . بر در مدينه به دو فرسنگى يكى وادى است سوى باديه آن را وادى الجن خوانند . كس آنجا به شب نيارد گذشتن از سهم و هول ، كه آن جماعت و آن همه پريان كه مسلمان شده بودند آنجا گرد آمدند ، و پيغامبر ايشان