محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
47
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
به خداى خواندى از مردمان ديگر شهرها . و هر كسى چون به جاى خويش باز شدى ، آگاهى او بدان شهر بگفتندى . و از هر جانبى تازيان بيامدندى تا بنگرند كه اين مرد كيست و همى چه گويد . و همى بگرويدندى تا ياران پيغامبر عليه السّلام بسيار شدند از عرب مكه و بطحا و از عرب باديه و مشركان قريش دست به زخم بردند و هر كجا ايشان گرد آمدندى ، افسوس كردندى و سخن زشت گفتندى و سنگ انداختندى و ايشان را بپراگندندى . و روزگارى بر اين برآمد و ياران پيغمبر عليه السّلام از مشركان بسيار عداوت ديدند و پيش پيغامبر بناليدند . پيغامبر ايشان را شكيبايى فرمودى از بهر آنكه او را هنوز فرمان كارزار كردن نبود . و هر آيتى كه از خداى تعالى بيامدى ، او را شكيبايى فرمودى ، و قصّه هاى پيغامبران گذشته بر او ياد كردى و گفتى پيغمبران از قومشان سختيهاى بسيار ديدند و شكيبايى كردند تا ايشان را پايگاه شكيبايى دادند . تو نيز شكيبايى كن تا آن پايگاه يا بى كه تو بدان سزاوارترى . و به آيتى ديگر گفت كه پيش از تو پيغمبران بودند و گروه ايشان را دروغزن داشتند همچنين و رنجها نمودند ، و ايشان بر آن شكيبايى كردند تا من ايشان را نيرو دادم . تو نيز شكيبايى كن تا آنگه كه ترا نيكوتر از آن نيرو دهم . و اين از بهر آن فرمودش كه ياران او كمتر از مشركان بودند و روى كارزار نبود . و چون به مدينه هجرت كرد و همه مردمان [ 168 a ] مدينه او را بيعت كردند و عدد مسلمانان بسيار شد ، آنگه فرمودش كه با مشركان حرب كن و شمشير برگير و كارزار كن و هر كجا ايشان را يا بى بكش و درشتى كن . و چنان كه به مكّه شكيبايى فرمودش ، آنجا درشتى فرمود و كارزار . پس مشركان بر مسلمانان چيره شدند و هر چند ايشان صبر بيش كردند ، مشركان زخم و دشنام و چيرگى بيش كردند ، تا چنان شد كه مسلمانان مزگت بديشان بگذاشتند ، و چون نماز كردندى به خانه اندر شدندى يا بر كوهها شدندى تا مشركان نديدندى . پس روزى سعد بن ابى وقّاص به كوه حرا برشد با ياران پيغمبر و نماز كردند . مردى از كافران قريش بر سر كوه آمد و سعد را ديد كه نماز همى كرد . چون سعد سر بر سجده نهاد ، آن مرد سنگى بر گرفت و بر پشت سعد زد .