محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
40
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بو طالب او را گفت : اين چه دين است ؟ گفت : دين محمّد است و از خداى عزّ و جلّ او را پيغام آمد كه جهانيان را به دين خويش خوان ، و من به دو بگرويدم . بو طالب گفت : اگر محمد گفته است تو اين دين را نگه دار كه او هرگز دروغ نگويد و تا اكنون دروغ نگفته است . و به مزگت اندر به انجمنها همى گفتند كه محمد دينى نو آورده است و مىگويد كه مرا از خداى عزّ و جّل پيغام آمده است و من پيغامبرم . و گروهى از پنهان به دو بگرويده اند و نماز همى كنند . بو جهل بن هشام گفت : اگر بدانم كه كيست كه به دين او بگرويده است سرش چون سر مار بكوبم . و اگر محمد را بينم كه به مزگت اندر آيد و بجز هبل را سجود كند ، سنگى بر سرش زنم و بشكنم . و هبل بتى بود كه همه مكّيان او را پرستيدندى . و مهترى مكّه از پس بو طالب سه تن را بود : از بنى مخزوم بو جهل هشام را ، و او را كنيت ابو الحكم بود ، و پيغامبر عليه السّلام او را بو جهل خواندى ، و از بنى عدى عمر بن الخطَّاب بود ، و او به مهترى برابر بو جهل بود ، و از بنى هاشم عباس بن عبد المطَّلب بود . و عباس با پيغمبر دوست بود و پيغمبر را از عباس بيمى نبود ، و از همه هاشميان و عمّان پيغمبر بو لهب بن عبد المطَّلب بتر بود ، و از بنى مخزوم بو جهل و وليد مغيره ، و از بنى عدى عمر بن الخطَّاب . و پيغامبر را آرزو بود كه به مزگت اندر نماز كند و از بيم بو جهل و عمر نيارستى كردن كه اندر مكّه ايشان دو تن بزرگتر و مهتر بودند . و چون ياران پيغامبر سى و نه تن شدند ، پيغامبر دعا كرد و گفت : اى خداى ، تو دانى كه از همه جهانيان بر دين تو اين دو تن سختترند : يكى بو جهل و يكى عمر بن الخطَّاب ، از اين هر دو كدام به تو نزديكتر است او را راه نماى و مسلمانى كرامت كن تا اين دين مسلمانى بر دست او آشكارا شود .