محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

36

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

مرا بيافريد و با بو طالب سگالش نكرد ، مرا نيز به دين خداى و پرستش او سگالش به بو طالب هم نبايد كردن . اين دين كه ترا فرمودند بر من عرضه كن . پيغمبر عليه السلام دين بر او عرضه كرد . و على بن ابى طالب قبول كرد و نماز پيشين پيغامبر بكرد . و آن سخنان پنهان داشتند و جبريل باز گشت . على را پيغمبر پرورده بود و از بو طالب بستده بود و روز و شب با پيغامبر بودى اندر خانهء خديجه . و پيش از آنكه پيغامبر را وحى آمد ، [ 166 a ] سه چهار سال به مكّه تنگى افتاده بود و طعام گران شده بود . و بو طالب را عيال بسيار بود از پسران و دختران ، و خواستهء او كم شده بود . و پيغامبر عليه السّلام توانگر بود به خواستهء خديجه . و به همه هاشميان اندر كس از پيغامبر و عبّاس توانگرتر نبود . پس پيغامبر در آن تنگى و قحط مر عباس را گفت : همى بينى كه برادرت ابى طالب به چه سختى اندر است و عيالان و مئونت بسيار دارد ، و خداى تعالى ما را فراخى داده است ، بيا تا يك فرزند او را من ستانم و يكى تو ، و به خانهء خويش بداريم تا عيال و مئونت وى كمتر شود . پس هر دو به سوى بو طالب شدند و اين سخن بگفتند . بو طالب از همه فرزندان عقيل را دوستتر داشتى ، گفت : عقيل را به من رها كنيد و ديگران هر كدام كه خواهيد برگيريد . پيغامبر عليه السّلام على را بر گرفت ، و عباس جعفر ، را بر گرفت . و از همه زنان نخست خديجه مسلمان شد ، و از كودكان على ، و از مردان ابو بكر رضى الله عنه . و پيغامبر آن روز و آن شب به انديشه اندر بود كه من اين سخن را با كه گويم و اين راز پيش كه گشايم كه هر كس را كه گويم گويد كه اين مرد ديوانه شده است ، و مرا استوار دارد .