محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
737
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
تو بيزارم و حرب را آراسته باش . ملك روم از نامهء نوشروان نينديشيد . نوشروان به تن خويش از عراق برفت با صد هزار مرد و منذر را از عراق بفرستاد با پنجاه هزار مرد ، به موصل پيش وى آمد . نوشروان روى به شام نهاد و مدينه را و دمشق را بگرفت ، و مدينة الرّها و شهر منبج و قنّسرين و شهر حلب و انطاكيه و باميه و حمص ، اين همه از شهرهاى شام است كه از آن روم بود ، همه ويران كرد و خواسته ها غارت كرد . ملك روم كس فرستاد و صلح كرد و هديه ها فرستاد و گفت : من نامهء ترا خوار نداشتم و ليكن من به تدبير آن بودم كه خالد بن جبله را به در خويش خوانم كه آن بىآگاهى من كرد ، و اين بردگان و ديت كشتگان از وى بستانم . نوشروان گفت : من صلح نكنم مگر بر آن شرط كه اين شهرها كه بگرفتم از شام و روم همه به دست من بود و باز ندهم و آن شهرها كه از روم مانده است ترا باز فروشم به خواستهء بسيار . ملك روم پسند كرد و آن شهرها كه به دست نوشروان بود از شام كه بگرفته بود به وى دست باز داشت و ديگران از وى باز خريد و بسيار هديه ها فرستاد . و نوشروان به مداين باز شد به عراق ، و ملك شام او را شد تا ملك موصل و جزيره و باديه و حجاز و يمن و طايف و بحرين و يمامه و عمان از سوى برّ و بحر ، و هرگز هيچ كس را از ملكان عجم اين نبوده بود . پس نوشروان را آرزو آمد كه زمين هندوستان لختى او را بود ، و آن زمين سرنديب است كه ملوك هندوستان آنجا نشينند . سپاهى بسيار بيرون كرد با سرهنگى بزرگ و بفرستاد . سپاه برفت تا سرانديب و چون به عمان رسيد از آنجا بفرمود كه به راه دريا بشويد و با ملك هندوستان حرب كنيد . ملك هندوستان به نوشروان نامه كرد و رسول فرستاد و از وى صلح خواست ، و آن شهرها از هندوستان كه بنزديك عمان است و به ايّام بهرام گور او را بوده بود ، آن شهرها همه به نوشروان داد ، و نوشروان سپاه از هندوستان بازگردانيد ، و با خاقان ترك نيز صلح كرده بود و دختر او را به زنى كرده ، و هرمز پسرش از آن دختر خاقان بود . و نوشروان از تركستان و ما وراء النهر و حدّ مشرق تا زمين خراسان و پارس و كرمان و اصفهان و قهستان تا عراق و جزيره و شام و عمّان و هند و باديه و بحرين و