محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
735
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
همه را بكش و هر زنى كه اندر شكم بار دارد بكش ، و هر كه موى او جعد است اندر يمن بكش ، و هر كه هواى حبشيان خواهد و ميل كند بديشان بكش . پس وهرز به يمن آمد و همچنين كرد و نامه كرد به نوشروان كه هر چه فرمودى كردم و يمن را پاك كردم از حبشه و از نسل ايشان . نوشروان نامه كرد به احماد و گفت صواب كردى . و ملك يمن به وهرز داد ، و او چهار سال به يمن اندر بود و بمرد ، و وى را پسرى بود نام او مرزبان . نوشروان آن ملك يمن به مرزبان داد ، تا آن وقت كه نوشروان بمرد مرزبان هر سالى خراج به وى فرستادى . پس مرزبان نيز بمرد از پس چند سال ، و او را پسرى ماند نامش بينجان ، هرمز پسر نوشروان مملكت به بينجان داد ، و سالى چند بود او نيز بمرد ، و پسرى ماندش نام وى خورخسره ، هرمز آن ملك به دو داد ، و ساليان برآمد . هرمز بر خورخسره خشم گرفت و كس فرستاد به يمن تا او را بند كردند و خواست كه او را بكشد ، و يكى جامه بود مهترى را از مهتران پارس كه نوشروان او را وقتى خلعت داده بود . آن جامه را آن مرد بياورد و به سر اين خورخسره برافگند . هرمز از حرمت آن جامه او را نكشت . و مردى ديگر را به يمن فرستاد ، نام او بادان ، و اين بادان ملك يمن بود تا آن وقت كه پيغامبر ما عليه السّلام بيامد ، و بادان به همه عهد وى بزيست و مردمان يمن مسلمان شدند ، و پيغامبر عليه السّلام معاذ بن جبل را آنجا فرستاد تا ايشان را اميرى كرد و صدقاتشان بستد . و اين همه حوادثها كه گفتيم از حديث پيل تا حديث مسروق اندر وقت نوشروان بود ، و پادشاهى نوشروان چهل و هشت سال بود ، و عام الفيل آن وقت بود كه از پادشاهى نوشروان چهل و دو سال گذشته بود ، و گروهى گويند سى و دو سال . و پيغامبر ما عليه السّلام به عام الفيل از مادر آمد به ملك نوشروان اندر ، و به وقت هرمز پسرش ، بيرون آمد [ a 133 ] به پيغامبرى .