محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1003

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ ص و صب : عبد الله بن ثامن ] را از كوه فرود افگندند ، از جاى برخاست . . . ص 704 س 4 : ص و صب : مردمان ندانستند كه آن كيست . عمر رضى الله عنه نامه كرد كه مردمان را بگوى كه آن مرد عبد الله بن ثامن است كه ملك يمن ذو نواس صاحب الاخدود او را بكشت . و چوبى بر سر او زد و از سرش خون آمد و بمرد ، و شهيد مرد . ذو نواس او را اندر زمين كرد . پس عمر رضى الله عنه بفرمود تا او را هم چنان دست بر سر نهاد ، خاك بر وى راست كنند ، همچنان كه بود ، و بر آن زمين مناره‌اى بنا كنند تا كس نيز آن باز نكند ، و ملك يمن از دست ذو نواس بشد ، و حبشيان بيامدند و ملك يمن بگرفتند . - جز در نسخهء اساس ما كه عُمر بن خطَّاب هم نمىداند كه راز كار در چيست و از امام على بن ابى طالب مىپرسد ، در ديگر نسخه ها از امام على ع خبرى نيست - ص 705 عنوان : صب : خبر برگشتن ملك يمن از حميريان و افتادن به حبشه . ص : خبر برگشتن ملك يمن از دست حميريان به ملوك حبشه . فا : حديث تحويل مُلك اليمن الى ملوك الحبشه . س 9 : فا : پس نجاشى سپاه خويش عرض كرد و هفتاد هزار مرد مقاتل بگزيد و به يمن فرستاد ، و مردى را از سرهنگان خويش بر ايشان سپه سالار كرد نام او ارياط و اين دوس با او بيامد ، و ميان حبشه و يمن دريايى است بزرگ و به يمن شهرهاى بسيار است و خرم تر و خوشتر از همه جهان است ، و از آن شهرها و جايها هم سهل است و هم جبل ، و هم برّ و هم بحر ، هم گرمسير و هم سردسير ، كه بر سرِ كوه است و شهر هست كه در بيابان است بر سادگى ( ؟ ) و شهر است كه بر لبِ دريا است ، و آن شهرهاى سواحل يمن كه بر لب دريا است شهر عَدَن است كه خوشتر است ، و شهر حضرموت . پس لشكر حبشه به دريا اندر آمد سوى يمن . . . ص 707 س 19 : فا : و سرهنگى را بر ايشان سالار كرد نام او ابرهه بن صباح ابو يكسوم از خاندان ملوك و بزرگان از فرزندان ملوك حبشه و او را ابرهة بن صباح الاشرم خواندندى ، و اشرم روى بريده بود ، و رويش اندر حرب يمن بريده شد ، و پيدا كرده است از فرودتر اين قصّه روى بريدن او ، اين ابرهه بيامد با صد هزار مرد . چون از دريا برآمد به زمين حضرموت ملك ذو نواس دانست كه با او طاقت ندارد ، و سپه او را يارى نكنند ، و با او نه بس است . . . ص 708 س 19 : فا : روزى وعده كرد كه به فلان ناحيت تنها حرب كند و اين ابرهه [ را ] غلامى بود حبشى كارزارى نام او عقود و همه حبشه به حربه حرب كنند . چون روز وعده بود ابرهه اين غلام را گفت