محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

999

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

سخت نيكوروى . آن دختر را به زنى كرد . پس چون قباد برفت انگشترى خويش بدان زن داد و آن زن بار گرفت از قباد ، و چون نه ماه ببود پسرى بزاد و نوشروان نام كرد . . . ص 674 عنوان : ص و صب : خبر قباد بن فيروز . فا : حديث پادشاهى كيقباد الملك . ص 676 عنوان : ص و صب : در اين نسخه عنوانى ديده نمىشود . فا : در اين نسخه هم عنوانى نيست . در شروع مطلب چون به كلمهء مزدك رسيده آن را درشتتر نوشته است . س 1 : ص و صب و فا : مضمون در نسخه ها يگانه است و سخنى افزون بر همديگر ندارند . جز به زبان كه ناهمگون است . ص 677 س 7 : فا : . و مزدك را بگرفتند و خواستند كه بكشند و مردمان بسيار گرد آمدند كه حرب كنند . پس مردمان و سپاه بترسيدند و گفتند نبايد كه اين مزدكيان غلبه گيرند و باز قباد را بيرون آرند و بنشانند . آن حرب نكردند و مزدك را دست بازداشتند ، و قباد اندر زندان همى بود . پس قباد خواهرى داشت كه اندر همه عجم از او نيكوتر زنى نبود . بدان زندان آمد كه قباد اندر او بود ، و دستورى خواست بنزديك قباد رفتن . آن سرهنگ اندر او طمع كرد به كار ناشايست . زن او را بفريفت و گفت : من بر راى تو روم . پس اين موكّل او را پيش قباد ره داد . چون بنزديك برادر شد او را گفت مردمان آهنگ تو كردند . قباد گفت چه حيلت كنم ؟ خواهرش گفت : من ترا حيلت كردم مگر خداى توفيق دهد . . . ص 678 س 5 : فا : . . . بدان متوارى اندر ، مزدك با وى [ قباد ] خلوت كرد و او را گفت اين متابعان من بسيار شدند و سپاه سلطانى با ايشان برنيايد ، بگذار تا من ايشان را گرد كنم تا ترا بيرون آرند و با سپاه حرب كنند و ايشان را قهر كنند . قباد گفت اين متابعان تو عامّه رعيتاند و غوغا ، و اين گروه با سپاه سلطان حرب نتوانند كرد . مرا سپاهى بايد كه ايشان را بتوانم شكستن . او را باز گردانيد . . . ص 679 عنوان : ص و صب و فا : در نسخهء اساس عنوان « حديث خراج و عهد قباد » يگانه است و در ديگر نسخه ها عنوانى نيامده است . ولى مضمون و محتواى اين مبحث آمده است .