محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

976

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 554 عنوان : ص و صب : به جاى عنوان در نسخهء اساس ما كه در متن چاپى ما آمده است : « خبر ملوك عرب كه زمين عراق بگرفتند در وقت ملوك طوايف » ، عنوان دو نسخه چنين است : « خبر جذيمة الابرش » ، فا : حديث جذيمة مع الزبّا . ص 558 س 7 و 8 : ص و صب . . . غرّى غيرى ! يا سرخ و يا سپيد ! جز مرا فريب . پس چون جذيمه فصاحت عمرو بديد سخت شاد شد و بفرمود تا او را طوقى كردند زرّين و به گردن اوى اندر كردند ، و نخستين كسى از ملوك عرب كه طوق كرد عمرو بن عدى بود . . . ص 561 عنوان : ص و صب : اخبار حرب جذيمة الابرش . فا : حديث جذيمه مع الزبّا . ص 566 س 5 : ص و صب : قصير گفت : من نپسندم تا خون خال خويش باز نخواهى . فا : قصير گفت : من ننشينم تا تو خون ملك خويش طلب نكنى . ص 567 عنوان : صب و ص : اخبار عمرو بن عدى و ظفر يافتنش بر زبّا . فا : حديث ملك عمرو بن عدى و ظفره بالزّبا س 1 : فا : و چون خبر به زبّا رسيد كه عمرو بن عدى ملك جذيمه بگرفت و سپاه بر او بيعت كردند و ملك عراق او را گشت اندوهناك شد ، ص و صب : چون خبر به زبّا رسيد كه عمرو بن عدى به ملك بنشست و سپاه بر او گرد آمد و ملك عراق او را گشت سخت اندوه آمدش . . . ص 568 س 12 : ص و صب : و قصّهء بيهس خود ديگر است . پس چون قصير را بينى بهتر گشت برخاست و از عراق برفت پياده و سر و پاى برهنه با جامهء بر دريده ( ص : دريده ) و بينى بريده و پشت به تازيانه زده تا به جزيره رسيد : زبّا را گفتند قصير آمد بر اين حال . زبّا او را بار داد و گفت . . . ص 569 س 15 : ص و صب : پس قصير باز آمد زبّا شاد شد و آن جامه ها و آن طرايف ( صب : ظرايف ) زبّا بپسنديد و آن چيزى كه او را بايست برگرفت و ديگر قصير را داد .