محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

973

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ايشان بنگرستند كسى كه او ديرينه تر بود مرده ، هيچكس نيافتند ديرينه تر از نوح و فرزندانش ، و به بيت المقدس اندر ميان كوهها يكى وادى است ، ايشان به اخبار تورية اندر ايدون يافته بودند كه گور سام بن نوح بدين ولايت اندر است . ص 528 س 15 : ص و صب : * ( . . . اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ 6 : 146 ) * ، و آن آن چربوا كه از گوشت بر استخوان بود يا چربوا مغز استخوان اين حلال بود امّا آن پيه كه اندر شكم گوسپند بود و گاو بود حرام بود بر ايشان اندر شريعت تورية و انجيل بيامد اين همه را حلال كرد . . . ص 530 س 10 : ص و صب : و اخبار عيسى و عجايب او بيش از اين است و اخبار او به كتب اخبار انبيا اندر بسيار است ، و اين مقدار از آيات و اخبار و علامات او كه گفتيم هم از كتب تفسير است نه از اين كتاب و نيز از اخبار عيسى عليه السّلام يك خبر بخواهم گفتن هر چند كه محمّد جرير نگفته است و اين حديث مايده است كه عيسى را فرود آمد از آسمان ، و چون اين خبر مشهور و معروف است اندر قرآن و اندر اخبار زمى مردمان يا عجايب بىشمار نه از در آن است كه ناشنيده شايد كه مانند و نا ياد كرده از آن . سپس كه خداى تبارك و تعالى اندر قرآن مجيد ياد كرده است . و الله اعلم بالصواب . ص 531 عنوان : ص و صب : خبر مايده [ صب : آن مايده ] كه از آسمان فرود آمد بر عيسى عليه السّلام و حواريان فا : حديث المائدة س 1 : ص : قال الله تعالى : * ( إِذْ قال الْحَوارِيُّونَ يا عِيسَى . . . 5 : 112 ) * عيسى بن مريم هر كجا رفتى اندر جهان گروهى آنكه گرويده بودند و گروهى آنكه نگرويده بودند با او همى رفتند تا عجايب او ببينند . بسوى مغرب همى شد . . . ص 532 س 10 : ص و صب : عيسى دست دراز كرد و آن دستار برگرفت . بر او دوازده نان بود . بعد دو ماهى بزرگ بريان كرده و بر آنجا نهاده و نمك سپيد و تره . و ز عبد الله بن العبّاس روايت كند [ ص : a 95 ] كه گفت از هر چه اندر جهان تره است همه بر آنجا بود مگر گندنا و سير و پياز . پس خلق بنشستند و همه سير بخوردند هر كه لقمه‌اى نان بشكست يا از آن ماهى و از آن تره برداشت تا آن بخوردى بجاى آن ديگر چندان پديد آمده بودى و بريان شده آن روز همى خوردند ، چون آفتاب فرو شد آن سفره همچنان به آسمان بر شد ، و آن روز يكشنبه بود . پس ديگر روز وقت چاشتگاه همچنان فرود آمد و همه خلق بخوردند و شبانگاه باز شد و سديگر روز همچنان . پس نيز نيامد . . .