محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

971

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 513 س 23 : ص و صب : گفت دختر عمران تن خويش پاك داشت از ناشايست تا دست هيچ مرد به دو نرسيد . ص 515 س 7 : ص و صب : * ( . . . سَرِيًّا 19 : 24 ) * و السرىّ النهر الصغير . چون عيسى از مادر جدا شد بر آن درخت خشك اندر آن جاى نه آب بود و نه جوى ، خداى عزّ و جلّ از آنجا چشمه‌اى پر آب بر جوشانيد تا آب بر زمين برفت تا مريم خويشتن را و عيسى را بدان آب اندر بشست . پس گفت . . . ص 516 س 17 : ص و صب : مريم را گفتند يا اخت هارون يعنى كه از قبيلهء هارون بودى . پس مريم با ايشان سخن نگفت و اشارت كرد سوى عيسى تا او سخن گويد چنان كه خداى گفت : * ( فَأَشارَتْ إِلَيْه . . . 19 : 29 ) * ص 518 س 1 : ص و صب : و پيغامبر ما گفت صلَّى الله عليه و سلَّم هيچ فرزند نيامد كه ابليس بر او موكّل نكرد مگر عيسى بن مريم عليهما السّلام . پس ابليس مر شياطين را گفت اين حديث اين است كه بر زمين پسرى آمد مر زنى را بىپدر ، و او پيغامبر خداى بود و گرامى بود ، و اگر امروز بتان زمين به روى افتادند بدانيد كه ما را فردا از اين كودك شادى پيش آيد . ايشان گفتند چه باشد اين فرزند ؟ ابليس گفت : خلق بسيار بر او فتنه شود و همه به دوزخ شوند چنان كه خداوندان آن بتان كه در ماضى بودند ، و الله اعلم بالصّواب . ص 519 عنوان : صب : خبر هجرت مريم و عيسى عليهما السّلام ، ص : خبر هجرت عيسى بن مريم عليهما السّلام . فا : برگى افتاده است ظاهرا س 1 : ص و صب : پس چون خداى عزّ و جلّ پيغامبران خويش را عليهم السّلام گرامى كرد و به هجرتشان مبتلا كرد و رفتن از خان و مان خويش و شهر خويش چنان كه به هجرت و موسى به مدين شد سوى شعيب و پيغامبر ما صلَّى الله عليه و سلَّم هجرت كرد و . . . ص 520 س 10 : ص و صب : اين ملك هردوس را خبر آوردند كه مردمانى بدين صفت آمدند از شام و با ايشان زر و مرّ و كندر است . ايشان را بخواند و گفت شما بدين شهر به چه كار آمديد گفتند پسرى آمده است اينجا از زنى بىپدر و ما به نجوم اندر يافتيم بيامديم كه او را ببينيم ، و اين چيزها به هديه او را دهيم .