محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

711

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر آمدن ابرهه با لشكر به قصد خانهء كعبه با پيلان و سبب اين آن بود كه چون نجاشى از ابرهه خشنود شد و پادشاهى يمن به دو دست باز داشت ، ابرهه شاد شد و خداى را شكر كرد و خواسته به درويشان داد و كليسياها فرمود به هر شهرى اندر يمن . و به صنعا يكى كليسيا بنا كرد به نام نجاشى كه بر روى زمين آن را همتا نبود از بزرگى و نيكويى نقش . و چهار سال به بنا كردن آن بود تا آن تمام كرد ، و آن را قليس نام كرد ، و خبر آن به جهان اندر بپراگند . و نجاشى را نامه كرد كه من يكى كليسيا برآوردم ملك را كه اندر جهان آن را همتا نيست ، شكرانهء آن را كه خداى عزّ و جلّ ملك را بر من رحيم گردانيد . و صورت آن به وى فرستاد . و از همه روم و شام و به هرجا كه ترساآن بودند آنجا آمدند و چيزى ديدند كه هرگز چنان نديده بودند و نشنيده ، و هر كسى آنجا قربان كردند و آن كليسيا را خواسته دادند . و خبر به قيصر روم شد . او نيز آنجا چيزها فرستاد و رخام فرستاد ، و از روم جامه هاى رومى فرستادند ، و نامه كرد به نجاشى كه آن كاردار تو چيزى كرد به يمن اندر كه هرگز كسى نكرده است ، و فخر آن ترا است ، و هيچ جايى به جهان اندر چنان بنا نيست ، و به هيچ جايى چنان كليسيا نيست . نجاشى بدان شاد شد ، سوى ابرهه نامه كرد به احماد و آزادى . ابرهه سوى نجاشى نامه كرد كه عرب را به مكّه يكى خانه است و گويند آن خانهء خداى است و آن را حجّ كنند و گرد آن طواف كنند ، و اين كليسيا كه من كردم صد هزار بار از آن