محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
937
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
راه بود . پس چون سليمان دانست كه بلقيس به يك روزه راه آمد چنين گفت : قوله تعالى : * ( قال يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ 27 : 38 ) * . گفت : كيست از شما كه عرش يعنى تخت بلقيس بيارد پيش از آنكه وى بيايد و مسلمان شود . ص 421 س 10 : فا : پس ديوان به بلقيس اندر حسد كردند و خواستند كه دل سليمان بر بلقيس سرد كنند و بلقيس بس نيكو روى بود و بى عيب و عوار ، مگر لختى موى كشن داشت بر پاى . پس ديوان مر سليمان را گفتند كه بلقيس موى بر ساق دارد بسيار . سليمان خواست كه پاى بلقيس ببيند تا همچنان است يا نه پس سليمان بفرمود مر ديوان را تا يكى صرحى كردند ، و معنى صرح بنا باشد ، بفرمود تا به بر وى اندر و پيش كرسى وى جاى كردند از آبگينه به درازى صد ارش و به پهناى صد ارش ، و زير آن آبگينه آب اندر افگندند . پس بفرمود تا كرسى وى بر سر آن آبگينه نهادند تا چون كسى به دو اندر نگرستى پنداشتى كه آن آب است و سليمان بر سر آب نشسته ، و بلقيس را اندر آن آب مىبايست رفتن . پس چنان كه رسم زنان باشد كه به آبى اندر شوند شلوار از پاى بركشند ، و ساق پايش برهنه شد . سليمان آن بديد و عجبش آمد . . . هر آن مردى كه او زنى خواهد كردن روا بود كه ساق پايش ببينند و آن عرش بر كنارهء آن صرح نهاده بود مر بلقيس را گفتند * ( فَلَمَّا جاءَتْ . . . 27 : 42 ) * ص 422 س 2 : ص و صب : [ بلقيس ] چون آبگينه بديد پنداشت كه آب است ، شلوار بركشيد و ساقهاش برهنه شد . سليمان عليه السلم ساقهاش را بديد و نخواست كه كسى ديگر بيند گفت : * ( إِنَّه صَرْحٌ مُمَرَّدٌ من قَوارِيرَ 27 : 44 ) * . گفت اين آبگينه است نه آب . ساق را بپوش . . . فا : پيشتر روايت اين نسخه را كه با اساس ما مغاير است آوردهام . ص 423 عنوان : ص و صب : حديث سليمان ( صب : عليه السّلام ) با ديوان چون خداى او را آزمايش كرد . س 7 : فا : و سليمان او را به زنى كرد و پيش زنان خويش فرستاد و همه سپاه بلقيس را مسلمان كرد و بلقيس همه سپاه و مملكت خويش را به سليمان سپرد . پس بفرمود تا آن موى ساقش بستردند . پس پوست از پايش همى رفت . ديوان به آهك و زرنه حيلت كردند تا آن موى بشد . و نخستين كسى كه اندر جهان آهك كرد آن بود ، و مر سليمان را پنج چيز بود كه هيچ ملوك را نبود . يكى نوره تا موى را ببرد ، و دوم گرمابه ، و سوم گوهر سفتن ، و چهارم غواصى كردن ، و پنجم روى گداخته كه همى رفتى پس سليمان را از بلقيس پسرى آمد .