محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

935

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

س 1 : فا : و لقمان به عهد داود اندر بود قوله تعالى : * ( وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ 31 : 12 ) * تا اينجا كه * ( إِنَّ أَنْكَرَ الأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ 31 : 19 ) * ، و لقمان از ايله بود و مردى سياه و مولى بود ، و چون از پيغامبرى داود ده سال بگذشت خداى تعالى لقمان را حكمت داد و بر داود آمد و سى سال با وى همى زيست ، و داود زره همى كرد ، و لقمان نديده بود و ندانست كه چه كار را بايد . پس لقمان خواست كه بداند كه آن به چه كار آيد . باز از حكمت خاموش بود تا داود آن زره را تمام كرد و به لقمان اندر پوشيد تا بنگرد . پس لقمان چون چنان ديد گفت نيكو چيزيست و آنگه چون بدانست گفت الصمت حكم كثير و قليل فاعله . . . ص 412 عنوان : فا ، ص ، صب : عنوان در سه نسخه يكسان است . س 1 : فا : باز از پس داود سليمان پسرش به پادشاهى بنشست و خداى تعالى با پادشاهى مر او را پيغامبرى داد به ميراث از پدرش چنان كه گفت : * ( وَوَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ 27 : 16 ) * ، و ملك و حكم و نبوّت دادش و سليمان به گاه پدر خليفه بود و خداى تعالى او را قضا آموخته بود . . . ص و صب : به مضمون و عبارت نزديك است و پس از سطر 12 عنوانى در دو نسخهء ص و صب آمده است : ص : خبر حكم سليمان بن داود عليه السّلام . صب : حكم كردن سليمان ميان خلق عليه السّلم . ص 413 س 4 : فا : و لكن من اندرين جاى حكمى دانم كه هر دو را نيكوست و به كس بر زيان نبود ، زيرا كه چون اين گوسفندان مر خداوند حرث را دهى خداوند گوسفندان را زيان باشد يا از پشم و شير بر بايد داشتن تا وقت غلَّه برداشتن تا هر دو را نيك بود و تباه نشود ، و خواستهء هيچ يك ضايع نگردد و درويش نشوند . پس داود بدين حكم شاد شد و از آن حكم كه كرده بود بازگشت و بدين همداستان رفت كه سليمان كرده بود ، و داود خداى را شكر كرد و دانست كه اين فهم سليمان را خداى داده است . ص 414 س 9 : ص و صب : گفت اين ترا عطا داديم خاصه و از ميان خلق هر كرا خواهى بازدار و هر كه را خواهى منّت كن و دست باز دار بى آنكه كسى ترا گويد چرا كردى . پس گفت : * ( وَإِنَّ لَه عِنْدَنا . . . 38 : 25 ) * - روايت در نسخهء فا ديگرگون است . ص 416 عنوان : فا : حديث سليمان مع بلقيس . صب : خبر سليمان عليه السّلام با بلقيس . ص : خبر سليمان با بلقيس ملكهء سبا .