محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
933
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
دخترش كرده است خواست كه دختر را بكشد ، دختر بگريخت . . . - اين گفتار در فصل ديگر متن چاپى ما آمده است . ص 401 عنوان : ص : حديث انديشه كردن طالوت به كشتن داود . صب : حديث انديشه كردن طالوت كشتن داود را عليه السّلام . فا : كه عنوان را پيشتر آوردهايم . س 14 : ص و صب : به بالين طالوت شد با هشت چوبه تير و بر هر تيرى نام داود بر نبشته و بر بالين طالوت بنهاد و بر بالين و دو بر دست راست و دو بر دست چپ و دو بر پايين . پس چون طالوت بيدار شد آن تيرها يافت نام داود بر او نبشته . دانست كه داود بر او دست يافت و نكشتش . گفت داود از من جوانمردتر است . . . ص 404 عنوان : فا : خبر نبوّة داود عليه السّلام . ، ص : خبر داود عليه السّلام . صب : خبر داود النّبى عليه السّلام . س 1 : فا : پس چون طالوت بمرد و كار داود راست گشت و خداى تعالى مر او را پيغامبرى داد و بنى اسرائيل بر وى گرد آمدند و نسب او بن ايشا بن عور بن عامر بن سمعون بن عسون بن عمران بن كورون بن قارص بن يهودا بن يعقوب بن اسحق بن ابراهيم بن آزر بود ، و تا داود به ملك اندر بود هيچ كافر با وى منازعت نكرد الَّا كه وى ملكان را مقهور كردى چنان كه خداى تعالى گفت : و اذكر عبدنا داود . . . ص و صب : محتوا همانند است با اساس و متن هم تا حدودى همان . ص 405 و ص 406 س 19 : ص و صب : داود سر از دريچه بيرون كرد تا بنگرد كه كجا شد [ كبوتر ] . زنى را ديد بر بام ، خويشتن همى شست ، سخت نيكو روى . داود را دل اندر آن كار بماند . زن چون داود را بديد سر بجنبانيد و همه تن خويش را به موى بپوشانيد ، و داود سر از روزن واپس گرفت و دلش بدان مشغول شد آن روز تا شب و دل مشغوليش زيادت شد پرسيد كه اين زن كيست ؟ گفتند زن مردى غازى است نام او اوريا ، و اندر اخبار گويد نامش اوريا بود بن حاسا بن عذاربا ، و نام آن زن بتسابع . . . فا : كبوتر برخاست و از روزن خانه بيرون شد . داود از پس وى بنگريد . زنى را ديد بر سر پاى نشسته و سر مىشست برهنه . داود بر وى شيفته گشت . و چون زن سر بجنبانيدى همه اندام خويش به موى سر بپوشانيدى . داود مبتلاتر شدى . پس داود مر ندماى خويش را گفت كه اين زن كيست ؟ گفتند : آن زن مردى است غازى نام وى اوريا ، و نام اين زن بتسابع بود بنت الياس ، و اين زن نيز هم از فرزندان پيغامبران بود ، و اوريا از فرزندان ملوك ، و هر دو از بزرگزادگان بودند با اصل ، و داود به غزوى سپاه فرستاده بود و اين اوريا با آن لشكر رفته . پس داود سوى آن سپاهسالار نامه كرد كه اوريا را