محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

919

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 333 عنوان : ص و صب و ا : در اين سه نسخهء ما عنوانى نيامده است و ظاهرا از نسخه هاى فب يا فا گرفتم كه برگه هايش على العجاله در زير دست من نيست . س 5 : ص و صب : گفتا بنى اسرائيل بدان سختى به مصر بودند از فرعون آخر ميراث خوار شدند و از زمين مصر از حد مشرق تا بدان جاى كه زمين شام بود تا حد مغرب كه زمين اندلس بود همه پادشاهى مصر بود اين همه ايشان را داد و موسى با ايشان اندر مصر سالهاى بسيار ببود و ايشان را هر روزى پند همى داد و نعمتهاى خداى عزّ و جلّ بر ايشان ياد همى كرد و همى گفت شكر كنيد كه خداى شما را از دست فرعون و از قوم او برهانيد كه فرزندان شما را همى كشتند و شما را سخره گرفته بودند . خداى عزّ و جلّ اين از موسى ياد كرد و گفت * ( وَإِذْ قال مُوسى لِقَوْمِه . . . 2 : 54 ) * فب : ندارد اين بخشها را . ص 334 س 1 : ص و صب : مبتر گفته است و هيچ نگفت از حديثشان كه خداى عزّ و جلّ مر بنى اسرائيل را و موسى را باز برد و ملك مصر و جايهاى فرعون و آن قبطيان ايشان را ميراث دادم نبايستى كه از اين حديث خاموش گشتى . س 7 تا 9 : ص و صب : تا « مشرقين » دارد و دو آيهء بعدى در اين نسخه ها نيامده و عبارت « يعنى بنى اسرائيل چون » را نيز ندارد . در اين نسخه ها آمده : ايشان به مصر باز شدند و از پس ايشان به ميان ايشان حوادثها افتاد و عجايبها و اخبارهايى افتاد كه شنيدن آن عجايب است و عبرت و اين مرد از اين اخبارها هيچ نگفتست و ياد نكردست و اين همه دست باز داشتست و من لختى بگويم و يك حديث از آن ياد كنم چنان كه اندر بنى اسرائيل بود و خداى عزّ و جلّ اين حديثها اندر نبى از بهر آن ياد كرد تا بندگان او بخوانند و بدانند و خاموش بودن و دست باز داشتن از چنين حديثها هيچ معنى نباشد و از پس اين حديث كشته گوييم كه اندر بنى اسرائيل يافتند . فا و فب : ندارد اين بخش را . ص 335 عنوان : ص و صب : خبر آن كشته كه ( صب : « كه » ندارد ) اندر بنى اسرائيل يافتند . فا : خبر القتيل الَّتى وجد فى بنى اسرائيل . س 1 : ص و صب : از عجايبها كه اندر بنى اسرائيل بود از پس آنكه ايشان باز مصر آمدند و خداى عزّ و جلّ ملك مصر همه به موسى داد و حديث آن كشته بود كه اندر ( صب : در ) ميان دو ديه يافتند و محمد بن جرير آن را ياد نكردست و اين حديث چنان بود كه آن كشته را بيافتند ندانستند كه كشت و بنى اسرائيل را از بهر آن اختلاف افتاد و يك با ديگر حرب كردند و خلقى بسيار كشته شد تا خداى عزّ و جلّ بفرمود كه گاوى را بكشند و يكى اندام از آن گاو بدان كشته زنيد تا زنده شود و بگويد كه مرا كشت و آن از عجايب اخبار بنى اسرائيل است و ده آيت . . .