محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
902
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و موسى بن عمران اندر ملك او بيرون آمد ، و در اين كتاب لختى حديث منوچهر ياد كرده است پيش از حديث موسى عليه السّلم زيرا كه او ملكى بود عادل و با تدبير و او را با ملك ترك ملوك مغرب حربها افتاد بسيار ، و او را خطبه كرده است كه ملوك جهان را واجب است كه آن خطبه برخوانند و بدانند و كار بندند ، و در اين كتاب ياد كرده است و چنين گفته كه منوچهر از فرزندان افريدون بود و از فرزندان جم ملك . پس چون ملك بيوراسب بيرون آمد آنكه نام او ضحّاك بود و جم را بكشت و ملك او بگرفت ، آفريدون آن ضحاك را بكشت و آن مرد كه از اسپاهان بيرون آمد نام او كاوه ، و ملك ضحاك بگرفتند و افريدون كاوه را سپاهسالار كرد و خود به ملك اندر بنشست . و افريدون را سه پسر بود سلم و تور و ايرج . چون او بمرد مملكت به سه بهر كرد و بدان سه پسر سپرد و تختگاه خود از زمين عراق و ايرانشهر به ايرج داد و او پسر كهتر بود . پس چون آفريدون بمرد ، آن دو پسر مهين بيامدند و ايرج بكشتند و مملكت به دو نيم كردند ، و منوچهر از فرزندان اين ايرج بود و نسبت او چنين گفتندى . منوچهر بن مفسخر بن و ترك بن براشك بن ايرك بن نبك بن فرسنگ بن ايشك بن فركوزك بن كودك بن ايرج بن آفريدون الملك . و خداوندان علم از علماى عجم بدين نسبت او اندر اختلاف كردند . گروهى چنين گفتند كه ياد كرديم و گروهى گفتند از پشت افريدون و دختر ايرج را به زنى كرد و با او ببود ، و ايشان آتشپرست بودند و با مادر و خواهر و دختر ببودندى ، و دختر خويش را به پسر خويش داد و نام اين دختر كوشك بود و او را دخترى آمد نام او روشنك ، و اين دختر را دخترى ديگر آمد نام او مرسنك و با اين مرسنك ببود . دخترى آمد نام او انرك و با اين انرك ببود او را پسرى آمد نام او مفسخرس ابن مفسحو . با خواهر خويش ببود و نام اين خواهر مستحرك بود . پس اين منوچهر آمد از پس اين همه ، و افريدون هنوز زنده بود او را پيش آفريدون بردند ، و سخت خرد بود . آفريدون او را بديد گفت : اى مناچهر . يعنى كه اين مرا ماند . پس گفت اين ملكى بود بزرگوار ، و تاج بر سر او نهاد . و گروهى گويند از بر سرش بداشت از بهر فال را . پس افريدون بمرد و سلم و تور بيامدند و ايرج را بكشتند پدر اين كودك را ، و ملك بگرفتند . پس منوچهر بزرگ شد و به زمين رى بودى و آنجا زاده بود . و گروهى گفتند به دماوند بودى . چون بزرگ شد پادشاهى ايران بگرفت و سلم و تور هر دو زنده بودند پس منوچهر سپاه بديشان كشيد و حرب كرد و هر دو را بكشت از بهر خون پدر و باز آمد و پادشاهى همه بگرفت و تاج بر سر نهاد و منوچهر ملكى بود با داد و عدل و با هيبت و . . . ص 252 س 5 : ص و صب : بدين سه پسر داد و آن جاى كه خود نشستى از زمين عراق و ايران شهر به ايرج داد و او پسر كهتر بود پس چون افريدون بمرد آن دو پسر مر ايرج را بكشتند گفتند پدر بر ما ستم كرد ، تو كهتر بودى ملك ترا بيشتر داد - با اساس در عبارت بس تغاير دارد - س 8 : ص : منوچهر بن منسحور بن ميسحو بن قع بن ويرك بن شورسك بن ايرك بن نمك بن فرسك بن رشك بن فركورك بن كنورك بن ايرج بن افريدون . صب : منوچهر بن منسحور بن