محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
846
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
پادشاهى بوران دخت بنت پرويز چون بوران دخت به ملك بنشست ، عدل و داد كرد و جور برگرفت ، و آن مرد را كه شهربراز كشته بود ، بوران او را بخواند و بنواخت ، و او از خراسان بود و نام وى فسفروخ بود . بوران دخت او را وزيرى داد از خويشتن و نامه نوشت به سپاه و بفرمود تا همه سپاه به حضرت او گرد آمدند و آن نامه بر ايشان برخواند ، و بدان نسخت به هر شهرى نامه نبشتند ، و اندر آن نامه چنين نوشته بود كه : اين پادشاهى نه به مردى نگاه توان داشتن و نه به مال كه به پيروزى حقّ سبحانه و تعالى است ، و ملك به عدل و سياست پادشاه نگاه توان داشت ، و سپاه دشمن را نتوان شكستن مگر به عطا دادن سپاه ، و سپاه را نتوان داشتن مگر به عدل و داد و انصاف ، چون پادشاه دادگر بود ملك را بتواند داشتن ، و اگر مرد بود و اگر زن ، و من اميد دارم كه شما به عطا دادن و عدل و داد فرمودن از من آن ببينيد كه از هيچ مرد نديديد ، و بفرمود كه هر چه در ولايت بر مردمان آن روزگار پرويز از بقاياى خراج مانده بود همه را بيفگندند و آن دفترها بشستند ، و داد و عدل بگسترانيد چنان كه به هيچ روزگار نديده بودند . و آن چوب چليپا كه از روم آورده بودند و پرويز باز نداده بود ، آن را به ملك الرّوم باز داد تا او را به بوران ميل افتاد ، و رها نكردندى كه كسى را در پادشاهى او رود . و در روزگار او پيغامبر ما محمّد مصطفى عليه السّلام بمرد و ابو بكر