محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
828
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر كشتن شيرويه مر پدر را و پادشاهى شيرويه پس چون كار پس چون كار پرويز به آخر رسيد و كارهاى خطا همى كرد و رعيّت و سپاه و همه خلق را بر خود تباه كرده بود ، و آن سپاه كه از هزيمت قيصر روم باز شده بودند همه با او گرد آمدند ، او ايشان را همه را به زندان كرد ، و سرهنگان را و فرزندان ايشان را بر آن بود كه همه را بكشد ، و گفت : من شما را همه بپروردم و نيكو همى داشتم ، و شما مرا وفا نكرديد و با دشمن من حرب نكرديد ، خون شما حلال است و مباح مرا . پس هزار مرد را از ايشان همى داشت و هر شب امير حرس را مىفرمود تا چهار و پنج را مىكشت ، و امير حرس مهتران را نمىكشت ، گفت تا سپاه نشورند ، و دل سپاه بر او تباه شد . و آن مرد را كه نام او فرخزاد بود بر بقاياى خراج كرد تا باقيهاى خراج بيست ساله و سى ساله به ذلّ و سختى همى ستد و دل رعيّت نيز بر وى تباه شد . و فرزندان را در خانه همى داشت محبوس كرده از بهر آنكه منجّمان او را گفته بودند كه ترا پسرى بود و او را اندامى ناقص باشد و مملكت تو و اهل بيت تو از دست وى برود . و اين يزدجرد پسر شهريار بود . و كسرى پسران خويش اندر حصار كرده بود و موكّلان را بر ايشان گماشته تا هيچ زنى بنزد ايشان نشود . و ايشان سيزده پسر بودند ، و گروهى گويند هفده بودند ، و همه بزرگ شده بودند و ايشان را به زن احتياج افتاده بود . تنگدل شدند . و از همه پسران مهتر شهريار بود ، سوى شيرين