محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
814
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و عدى را پسرى بود به حيره ، نام او زيد بن عدى ، از پدر اديبتر و فصيحتر بود و هر دو زبان آموخته بود و دبير بود هم به پارسى و هم به تازى . چون نعمان مر عدى را بكشت ، زيد بن عدى بترسيد و از حيره بگريخت و به در كسرى شد ، و عمّش كسرى را بگفت تا او را به جايگاه پدر بنشاند و خلعت داد و جايگاه پدرش و شغل او به وى داد . و سالى دو سه بر اين برآمد ، و زيد رخصت همى جست كه چگونه نعمان را بدگويى كند . پس كسرى هر سال سه خصىّ را بفرستادى يكى به روم و يكى به خزران و يكى به تركستان تا او را كنيزك آوردندى جامهء خواب او را ، و آنگه صفت آن كنيزكان بنوشتندى از سر تا پاى ، و كسرى بفرمودى كه كنيزك بدين صفت خواهم . آن خصىّ بشدى ، اگر كنيزك بدان صفت يافتى بخريدى ، و اگر آزاد يافتى از درويش و توانگر و ملوك و بزرگان ، هر كس كه بودى بياوردندى تا كسرى او را به زنى كردى . و رسم همه ملوك عجم كه از پيش پرويز بودند از وقت نوشروان باز همچنين [ بود ] . و اصل اين صفت آن بود كه منذر كه او را ابن ماء السّما خواندندى كه ملك عرب بود از قبل نوشروان ، او به شام شد و شام را غارت كرد ، و نام ملك شام الحارث بن ابى شمر الغسّانى بود ، و او را بكشت و بر در سراى وى كنيزكى يافت از ملكزادگان ، و به دست او به بندگى افتاده بود ، و اندر همه روم و عجم زنى نبود از او نيكوروىتر . منذر آن كنيزك را به نوشروان فرستاد و صفت او به تازى بنوشت كه صفت اين كنيزك چنين است ، و مترجم آن صفت را از بهر نوشروان به پارسى كرد . نوشروان صفت او بشنيد ، خوش آمدش و سخت جايگير و بموقع افتاد . [ b 147 ] نوشروان آن صفت كنيزك به خزانه اندر نهاد و هر گه نوشروان كنيزكى خواستى طلب كردن اندر ولايتها كه خصيّان را فرستادى آن نسخت او را دادى ، و صفت كنيزك به تازى چنين بود : ذكر صفت كنيزك : جارية معتدلة الخلق و القوام ، نقيّة اللَّون و البدن و الثغر بيضاء قمراء ، و طفاء ، دعجاء ، حوراء ، عيناء ، قنواء ، شمّاء زجّاء ، اسيلة الخدّ ، شهيّة القدّ ، جثلة الشعر ،