محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
43
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
كرد : * ( وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ 2 : 31 ) * . گفت : هر چه بر روى زمين و اندر هوا چيز است كه او را نام است از زمين و گوهر و آب دريا و چهار پاى و ريگ و بيابان و دد و دام و جمنده و چرنده و هوام زمين ، و آنچه اندر آسمان و رعد و برق ، و هر چيزى كه بر زمين است و بر آسمان و اندر اين ميان او را نام است ، از نامها او را بياموخت و هيچكس از فريشتگان اين ندانستند . پس خداى عزّ و جلّ فريشتگان را گفت : بگوييد مر نامهاى اين چيزها ، اگر شما راست گوييد چنان كه اندر قرآن گفت : * ( أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ 2 : 31 ) * . ايشان گفتند : * ( سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ 2 : 32 ) * . پس خداى عزّ و جلّ نامها را همه از آدم باز خواست و باز پرسيد . آدم بگفت و فريشتگان همه خيره ماندند . پس چون مقرّ آمدند كه ندانيم ، گفت : * ( يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ 2 : 33 ) * . نام هر چيزى آدم ايشان را بگفت و بياموخت تا فضل آدم بر ايشان پديد آمد و بدانستند كه فضل به علم و به حكمت بود نه به اصل و جوهر . چون آدم ايشان را اين همه پديد كرد ، خداى عزّ و جلّ گفت : * ( أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ 2 : 33 ) * . گفت : نگفتم شما را كه من از غيب آن دانم كه شما ندانيد ؟ و شما گفتيد كه ايشان خون ريزند و فساد كنند ، و من دانستم كه از اين خلق علم و حكمت آيد . پس گفت : * ( وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ 2 : 33 ) * . و من دانم آنچه شما به گفتار پيدا كنيد و آنچه به دل اندر نهان داريد . آنچه پيدا كرديد ايدون گفتيد : * ( أَ تَجْعَلُ فِيها من يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ 2 : 30 ) * . كه از اين خلق فساد آيد و خون ريختن آيد . و آنچه پنهان داشتيد آن بود كه به دل اندر افتاد كه اين خلق را از خاك آفريده است و ميان تهى است و به عبادت صبر نتواند كردن . خداى عزّ و جلّ باز نمود كه فضل نه به عبادت بود بلكه به علم بود . پس خداى عزّ و جلّ آدم را بدين جهان حلَّه هاى بهشت پوشانيد و ميوه هاى بهشت فرستاد تا بخورد ، و بر تخت نشاندش و قبله فريشتگان كرد تا چون فريشتگان خواستندى كه خداى را پرستند روى سوى وى كردندى چنان كه سوى