محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
36
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
تاريك بماند و روشنايى نبود جز ستاره . و شب بر خلق دراز شود و كس نداند مگر عابدان كه به شب نماز كنند . چون وظايف بگزارند دانند كه شب از وقت اندر گذشت . و دانند كه اين آن شب است كه از او همى ترسيدند ، و ندانند كه چه حيلت كنند . و همه به محراب اندر شوند و همى گريند و دعا كنند و خداى عزّ و جلّ را همى خوانند . چون سه شبا روز تمام شود ، جبرئيل بيايد و آفتاب و ماه را فرمان آرد از خداى عزّ و جلّ كه باز گرديد و از سوى مغرب بر آييد بىنور و بىروشنايى . و جبرئيل عليه السّلام هر دو را دستورى آرد و سوى مغرب آورد و از آنجا بر آرد ، و هر دو را چون سپرى سياه ، و تا نيمهء آسمان بيارد تا همه خلق ببينند . پس هر دو را باز گرداند و به مغرب فرو برد ، و از چشمهاى كه هر روز فرو شد [ ند ] ى نگذارند كه آنجا فرو شوند ، و هر دو را به در توبه فرو برند و در توبه ببندند . عمر بن الخطَّاب رضى الله عنه گفت : يا رسول الله ، در توبه چه باشد ؟ گفت : يا عمر ، خداى عزّ و جلّ توبه را درى آفريده است به دو طبق از آن سوى [ مغرب ] ، هر دو طبق از گوهر و مرواريد ، ميان هر دو طبق چهل ساله راه . و هر بندهاى كه او توبه كند نصوح ، خداى تعالى آن توبه را مر فريشتگان آفريده است تا آن توبه بر آن طبق از آن در بيرون آرند و به حضرت عزّت برند . و معاذ بن جبل گفت رضى الله عنه توبهء نصوح چه باشد ؟ گفت : چنان كه بنده پشيمان شود و دل بنهد كه هرگز گناه نكند چنان كه شير از پستان بيايد و هرگز باز جاى نشود . و گفت آن در توبه گشوده است بر خلق تا آن شب كه جبرئيل آفتاب و ماه را به در توبه فرو برد و در ببندد به فرمان خداى تعالى . و بعد از آن از هيچ گناهكار توبه نپذيرند و از هيچ كافر مسلمانى نپذيرند . پس پيغمبر عليه السّلام اين آيت بر خواند : * ( * ( يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ من قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ في إِيمانِها خَيْراً 6 : 158 ) * ، ) * الآية . ابىّ كعب گفت : يا رسول الله ، از پس آن روز اين جهان چگونه بود و آفتاب و ماه چگونه باشند . پيغمبر گفت عليه السّلام پس از آن روز آفتاب و ماه روشنايى باز دهند و باز همچنان از مشرق بر آيند و به مغرب فرو شوند ، و تا رستخيز بسى نمانده