محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

34

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

است و آن را به ميان آب اندر همى كشند . پس روزى كه خداى عزّ و جلّ با بندگان خويش عتاب كند و ايشان را آيت خويش بنمايد ، آفتاب را فرمايد تا از گردون بيرون آيد و بر آب فرو شود ، و آن همه فريشتگان كه آن گردون را همى كشند متحيّر شوند ، و آن وقت بود كه آفتاب بگيرد و جهان تاريك شود و روز چون شب گردد و يك ساعت و دو ساعت بماند ، چندانكه خداى عزّ و جلّ خواهد فريشتگان را نيرو دهد تا او را از آن آب بركشند و باز به گردون برنهند و جهان روشن شود ، و از گرفتن بيرون آيد . و پس پيغمبر عليه السّلام گفت خداى عزّ و جّل عجايب بسيار آفريده است بدين جهان اندر ، و از عجايب او يكى آن است كه دو شهرستان آفريده است يكى به مشرق و يكى به مغرب . آنكه به مشرق است نام او به سريانى برجسا و به تازى جابرس ، و آنكه به مغرب است به سريانى برقسا و به تازى جابلق . و هر [ يك ] از آن شارستان دوازده هزار در دارد از اين در تا بدان در هر يكى منزلى ، و چندانى خلق است اندر آن شارستان كه هر درى [ را ] هر شب دوازده هزار مرد پاسبان بود كه هرگز ديگر نوبت بدان كه يك بار آمده باشد نرسد . و اگر اين مردمان نيستندى به مشرق و مغرب اندر چون آفتاب بدان چشمه فرو شدى بانگ او خلق بشنودى . و هر روزى كه از مشرق از آن چشمه برآمدى بانگ او خلق بشنودندى ، و ليكن از بسيارى مردم كه [ اندر اين دو شارستان است و از بانگ و جلب ايشان خلق زمين بانگ بر آمدن و فرو شدن آفتاب نشنوند ، و اين مردمان مؤمناند و به خداى عزّ و جلّ گرويده‌اند و آن مردمان كه ] اندر آن شارستان مشرقاند از بقيّت قوم عاداند آنكه به هود پيغمبر عليه السّلام گرويده بودند . و آنكه به مغرباند قوم ثموداند آنكه به صالح پيغمبر عليه السّلام گرويده بودند . و از پس آن شارستان كه به مغرب است و آن مردمان كه اندر وىاند سه امّتاند : يكى منسك خوانند ، و ديگر را تاقيل ، و سديگر تاريس . و از پس ايشان يأجوج است . و پيغمبر عليه السّلام چنين گفت كه آن شب كه جبرئيل مرا به معراج برد از مزگت بيت المقدس ، مرا سوى يأجوج و مأجوج برد . ايشان را به خداى خواندم ، اجابت