محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

13

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

اختيار كردند كه ايشان بروند و آن مسأله ها با ايشان از پيغمبر پرسند ، تا چون جواب دهد ايشان بدانند كه او راست جواب گويد يا نه . و آن پنج مرد را با ايشان بفرستادند تا به مكّه آمدند و آن بيست و هشت مسأله را از پيغمبر عليه السّلام پرسيدند . و پيغمبر عليه السّلام از آن جوابها هيچ خبر نداشت و چشم همى داشت تا خداى تعالى او را بياگاهاند و وحى فرستد . و ليكن آن كافران را گفت من اين مسأله ها را جواب كنم ، و نگفت ان شاء الله . پس نه روز جبريل عليه السّلام پيش پيغمبر نيامد و جواب آن مسأله ها را نياورد تا كافران مكّه ايدون گفتند كه خداى محمّد بر محمّد خشم گرفته است و او را فراموش كرد . پس روز نهم جبريل عليه السّلام بيامد و اين آيت آورد و گفت : يا محمّد ، قوله تعالى : * ( وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً ، إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ . 18 : 23 - 24 ) * گفت : هيچ چيز مگوى كه من چنين كنم فردا تا بر اثر آن نگويى ان شاء الله ، و ياد كن خداوند را چون سخنى و يا قصدى كرده باشى . پس آنگه اين سوره بياورد ، قوله تعالى : * ( وَالضُّحى ، وَاللَّيْلِ إِذا سَجى ، ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلى 93 : 1 - 3 ) * . گفت بدين روز كه همى بر آيد و بدين شب كه فراز آيد و تاريك شود كه خداوند تو بر تو خشم نگرفته است و ترا خوار نكرده است . پس آن بيست و هشت جواب مسألهء جهودان جبريل او را بياموخت . و پيغمبر عليه السّلام آن كافران را بخواند و آن جهودان ، و جواب مسأله هاى ايشان بگفت . آن جهودان گفتند ما به تورات اندر همچنين ديديم كه تو گفتى ، و تو همه را راست گفتى .