مؤلف مجهول
59
تاريخ سيستان
عفاريت گفتند انديشه مدار كه ايزد تعالى آدمى را بهفت طبقه آفريد و هر طبقه را از ايشان قسمتى بود و شش طبقه كه بزرگوارتر بودند بگذاشتند [ 1 ] و ما انصاف خويش از ايشان بياورديم [ 2 ] ، بر اينان نيز بكوشيم ، پس ابليس گفت بر ايشان چگونه دست يابيد و اندر ايشان چنين خصلتها باشد : امر معروف كنند و نهى منكر و نماز و دعا و حج و غزو و زكات و قرآن خواندن . گفتند ما بر هر گروهى بدان چيز اندريم كه او بدان توّسل كند . بر عالم بعلم او و بر جاهل بجهل او و بر زاهد بزهد او و بر خداوند ريا برياء او ، و دنيا بر چشم ايشان آراسته كنيم تا دين بر ايشان تباه شود ، ابليس گفت ايشان اعتصام بايزد تعالى كنند ، گفتند ما هوا و بدعتها اندر ميان ايشان افكنيم و به خيال اندر دل ايشان شيرين بكنيم ، ابليس بخنديد گفت اكنون دل من خوش شد ، و آن سال كه رسول صلَّى الله عليه موجود [ 3 ] آمد سال قحط بود و قريش اندر مانده بودند ، چون او موجود آمد بارانها آمد و جهان همه سبز شد و از هر جاى وفدها [ 4 ] آمدن گرفتند سوى قريش ، آن سال را سال فتح نام كردند قريش ، و اكنون سنة الفتح معروفست ميان ايشان ، و حكم همه عرب اندر آن سال عبد المطلب را بود و هر روز بيرون آمدى و طواف كردى ، چو طواف بكردى شخصى بزرگوار ديدى كه برابر ايستادى بر آن صورت كه مصطفا آمد عليه السّلم ، و او مردمان را همى گفت كه من چنين شخصى همى بينم كانّه قطعة نور پس قريش نگاه كردندى و نديدندى . و اندر آن شب همه ستوران كه اندر قريش بودند
--> [ 1 ] ظ : بگذشتند . [ 2 ] انصاف آوردن و كينه آوردن ، بمعنى انصاف خواستن و كين گرفتن است و تشفى قلب يافتن از آن بر ميايد . [ 3 ] همه جا بجاى « بوجود آمد » « موجود آمد » آورده است . [ 4 ] و فد اليه و عليه يفد و فدا : قدم و ورد ( قاموس ) .