مؤلف مجهول
29
تاريخ سيستان
و بر [ 1 ] ، و جوسم ، و بكرود ، و كركوى ، و ژالق [ 2 ] ، و ميسون . و نوجرد . و نوق . و نيشك [ 3 ] . و امام الصّراة . و سپه . ( له مادهها [ 4 ] جرواتكن نه از جالق نو است و نه از كهنه ، و قرنين كه نه از خاشست و نه از نيشك ، اما صوافى [ 5 ] كه آن را قسمت دگر بودى : قرنين ، و ابر [ 6 ] و نيشك [ 7 ] ، و جالق
--> [ 1 ] « بر » بقول اصطخرى رباطى است بين راه زرنج و بالس ( ص 251 ) . [ 2 ] در اصل نسخه زالق بازاء يك نقطه بوده و بعد با مركبى ديگر آن را به « ژ » تبديل كردهاند ، در كتب مسالك عربى اين محل را زالق - جالق - صالق - جالقان - صالقان ضبط كردهاند از آن جمله اصطخرى ( ص 239 ) است و در فتوح البلدان بلاذرى ( ص 400 ) ميگويد : بين رستاق زالق و بين سجستان ( مرادش شهر زرنج است ) پنج فرسنگ است و زالق حصنى است و نيز بين آن و كركويه پنج ميل است . [ 3 ] اين محل نيز بچندان شكل در كتب مسالك عربى ديده شده است . از آن جمله اصطخرى آن را در متن « گاونيسك » و در حواشى « گاويسك » و غيره ضبط كرده و گويد آن جاى بر سر راه كرمان و سيستان واقع است ( ص 251 ) . [ 4 ] كذا . . . ؟ و تصور مىشود كه لفظ « له » از خطوط تقسيميه سياق فردهاى قديم باشد مانند خط « دفعه » و « نقد » و « جنس » و غيره كه آن را با خط كشيده بر بالاى فصل مربوط بديهها و روستاها رسم ميكردهاند . و عبارت « مادهها » معلوم نشد بتحقيق كه چيست . ليكن بقرينه بايستى « ديه ها » بوده باشد و بالجمله « له - ده ها » يعنى فصل « ديه ها » معنى دهد . و نيز آن را « له ماديها » كه نقطهء ياء آن حذف شده باشد هم ميتوان خواند زيرا در اصفهان برودهاى كوچك كه از زاينده رود جدا شده و ديه ها را مشروب مىكند « مادى » ميگويند و خيال متوجه آن مىشود كه « ماديها » بمعنى رودبارها و آباديهائى باشد كه با انهار منشعبهء از هيرمند ورود فراه آبيارى ميشده است . [ 5 ] رجوع شود بحاشيهء ( 5 ) صفحهء بعد . [ 6 ] آبر ، بفتح همزه و سكون الف و ضم باء و راء ساكنه قريه ايست از قراء سيستان و ابو الحسن محمد بن حسين الآبرى كه از شيوخ ائمهء حديث بود بدان منسوبست ( معجم البلدان ) . [ 7 ] رجوع شود بحاشيهء ( 3 ) .