مؤلف مجهول

14

تاريخ سيستان

سيستان عجايبها بودست كه به هيچ جاى چنان نيست ، يكى آنست كه يكى چشمه از فراه از كوه همى برآمد و به هوا اندر دوازده فرسنگ همى بشد و آنجا بيكى شارستان همى فرود آمد و باز از شارستان همى بيرون شد و چهار فرسنگ [ 1 ] كشت زار آن بود و اكنون هر دو جايگاه پديدارست ، آنجا كه چشمه همى برآمد ، و شارستان و كشت زار . آن چشمه را افراسياب پس از آنكه بسيار جهد كرد و نيارست بست تا دو كودك خرد تدبير آن بساختند چون تمام شد هر دو را بكشت و دخمهء ايشان اكنون بر سر آن چشمهء بسته پيداست . ( فضل ديگر ) هم بفراه بدهى كه مسو گويند از كوه بلى [ 2 ] آب چكانست كه اگر چه بزرگ علَّتى باشد چون بدان آب خويشتن بشويد كه از آن بالاء كوه برو چكان گردد شفا يابد ، و عجب آنست كه چون مرد بصلاح و پاكيزه و نيكو سيرت باشد آب برو برچكد پس اگر مردم مفسد و بدكردار باشد برو آب نيايد و هر چند كه آن مفسد آنجا باشد اگر چه دير بماند آب فرو نيايد چون بر خيزد باز آبچكان شود . ( فضل آخر ) هم بفراه بكوه حرون بر شمال آن يكى سوراخ است چنان كه تير آنجا بر نرسد و از زبر سون [ 3 ] كسى آنجا نتواند آمد و از آن سوراخ از هزار سال باز يكى مار بيرون آيد چندانكه چشم و روى و زفان [ 4 ] وى مىبينى و دو سرو ، چنان كه ميش كوهى زنده ، كه كسى نداند كه غذاء او از چيست مگر ايزد تعالى .

--> [ 1 ] در متن كلمهء ( شد ) بعد از فرسنگ بوده و خط زده شده است . [ 2 ] در كتاب روى با ضمه گذارده شده است و احياء الملوك اين نام را ندارد . [ 3 ] در اين كتاب مكرر بجاى ( سوى ) سون نوشته شده است . [ 4 ] زفان همان زبان است و درين نسخه غالبا با اين املا آمده .