مؤلف مجهول

376

تاريخ سيستان

چند آنجا ببود و مردمان رون و جول با وى شدند و هيچكس را از آنجا نيازرد و رسولان فرستاد و منشور خويش عرضه كرد نپذيرفتند و قبول نكردند ، و امير بو الفضل گفت مرا بر قول تو هيچ اعتماد نيست ترا نخواهم و ترا خطبه نكنم ، سيستان از دست من بشمشير بيرون توان كردن ! وى از آنجا برخاست و بجوين آمد ، و ديگر راه رسول فرستاد ، رسول ويرا باز فرستادند و گفتند تو هنوز بسيستان قلعهء نستدى و حصار نگرفتى و مردى نكشتى ، ترا بحجّت طاعت دهيم ، تا رسول وى برفت او بدرق آمده بود ، چون سخن بشنيد باز گشت ، روز يكشنبه بيست و ششم شعبان بجوين نماز ديگر ناگاه خويش اندر انداخت ، و مردمان غافل بودند و بخانهاء خويش باز آمده از آنچه بر ايشان بگذشته بود و نيازرده ، جنگ اندر گرفت و مردمان را از حصار باز داشت . وقعت جوين و ديگر روز دوشنبه نماز بام [ 1 ] حصار بستد و غارت فرو گرفتند و چاشتگاه را امير شاهنشاه را اندر جوين [ 2 ] بگرفتند و بلشگرگاه بردند و قريب هزار و دويست مرد از آن شهر كشته شد و بسيارى اسير گرفتند و بند كردند و ببردند ، و بخراسان فرستاد ، و آنجا بنشست تا عيد روزه بگذشت ، ببرونج آمد و اندر جانب مغرب بكلموه فرود آمد و مردمان قوقه چند بار با وى [ آو ] يختن بردند [ 3 ] و بسيارى گوسفند و اسب و كالاى از آن وى ببردند ، و درق را باز فروخت و قريب سيصد هزار درم ازيشان بستد و ايشان را ايمن كرد ، و از كلموه بو القسم ينال را كه سپاه سالار لشگر وى بود با سوارى

--> [ 1 ] نماز بام ، يعنى نماز صبح - چه بام صبح و مقابل با شام است و بامداد مركب از آنست ، سعدى گويد : امشب سبكتر ميزنند اين طبل بىهنگام را * يا وقت بيدارى غلط بودست مرغ بام را [ 2 ] در اصل « اندر جوى بگرفتند » . [ 3 ] آويختن بردند - يعنى طرفيت كردند چه آويزه و آويزش بمعنى نبرد و زد و خورد است ، و « تاختن بردند » هم محتمل است ولى از كلمهء « با وى » آويختن به نظر ميرسد ؟