مؤلف مجهول
363
تاريخ سيستان
آمدن عزيز فوشنجى از دست [ 1 ] سلطان مسعود به عمل سجستان و اندر آمد شب چهارشنبه نيمهء محرّم سنهء اثنى و عشرين و اربعمائه و امارت و خطبه بكتقدى [ 2 ] حاجب را دادند ، چون سنهء ثلث و عشرين اندر آمد ، خبر وفات امير المؤمنين آمد از بغداد - القادر باللَّه - و امير المؤمنين القائم بامر الله را خطبه كردند روز آدينه پانزدهم ماه رمضان سنهء ثلث و عشرين و اربعمائه و عزيز باز بسيستان آمد [ و ] از پيش وى حاجب قضاء آمده بود - بو سعد جيمرتى - و شورش عيّاران كمتر شده بود زانكه حاجب تنى چند به دو نيم كرد ، باز عزيز سرهنگان را باز گرفت و بتازيانه بزد و نقيبان را [ 3 ] گردن بزد و دو نيمه كرد ، و كارى بسياست فرو گرفت و مصادرها ستد بسيار از سرهنگان قصبه و مهتران روستا و ناصر كارش [ 4 ] اندرين سال فرمان يافت ، و مال او از زن او بستد ، و او را باز داشت . و چون سنهء خمس و عشرين و اربعمائه [ اندر آمد ] بو المظفر فوشنجه [ 5 ] اينجا آمد ، و عزيز [ را ] بفراه برد [ 6 ] ، و سيستان امير بو الفضل را داد و عزيز [ را ] با خويشتن برد و بو سعد [ 7 ] جيمرتى اينجا بود چون خبر شنيد بگريخت ، و امير بو الفضل غرّهء رجب سنهء خمس و عشرين و اربعمائه بر عمل اندر آمد بسيستان و كار فرو گرفت تا سنهء سبع و عشرين و اربعمائه ، باز عمل ، بو سعد جيمرتى را و بو سعد قهستانى را دادند بشركت ، و اينجا آمدند . عمل بو سعد جيمرتى
--> [ 1 ] از دست سلطان يعنى از طرف سلطان ، [ 2 ] بكتغدى ، باغين هم ضبط كردهاند . [ 3 ] در اوايل كتاب گفتهايم كه جماعت عياران بسيستان بودهاند و سرهنگان و مهتران داشتهاند و اينجا نقيبان هم مربوط بتشكيلات عياران است . [ 4 ] ظاهرا نام يكى از سرهنگان - يعنى رؤساى عياران است . [ 5 ] اين فوشنجه ، بجاى فوشنجى مكرر استعمال شده است . [ 6 ] بزدهم خوانده مىشود ، [ 7 ] اصل : بو سعيد .