مؤلف مجهول
358
تاريخ سيستان
باز چون سال سنهء ( كذا ) خمس و تسعين اندر آمد حاجب بهشتى بيامد و خطبه باز برو كردند ، تا بجمادى الأولى سنهء ست و تسعين او را باز طلبيدند و سيستان بر كلانيان قرار گرفت ، و محمد با حفص را پسران بود با حفص و بو نصر و بو احمد و بو القسم ، هر سال يكى به حضرت [ 1 ] رفتى و يك سال بودى ، ديگر برفتى او باز آمدى ، و ايشان مردمانى جاير بودند ، سيستان ويران كردند ، و اندر سال سنهء ( كذا ) اربعمائه غلَّه تنگ شد و قحط افتاد ، و خروارى گندم به دويست و چهل درم [ 2 ] شد ، و مردمان را رنج رسيد ، تا ماه رمضان اين سال اندر آمد و خطبه بر سپاه سالار كردند امير نصر بن سبكتكين رحمه الله ، نرخ به حال خويش بازگشت و كارها نيكوتر گشت [ 3 ] . آمدن خواجه بو منصور خوافى به عمل دارى سيستان و اندر شوّال اين سال خواجه عميد بو منصور خوافى [ 4 ] بسيستان آمد از جهت امير نصر و عمل و شهر فرو گرفت و محمّد با حفص را و پسران را بند كرد ، و مطالبت كرد ، و مال ايشان بستد ، و محمد با حفص زهر خورد و با حفص به حضرت [ 1 ] شد ، پيش پيل افكندند ، و ديگران برستند ، و اندر سنهء احدى و اربعمائه و باء بزرگ افتاد بسيستان و مردم بسيار مردند ، باز چون سنهء اثنى و اربعمائه اندر آمد ، امير نصر بنفس خويش بسيستان آمد و از غور نفير آوردند [ 5 ] و مشايخ سيستان آنجا شدند ، و سلطان
--> [ 1 ] به حضرت ، يعنى بپايتخت و درگاه سلطان كه آن روز غزنين بوده است . [ 2 ] درم ، واحد نقد نقرهء آن زمان بوده و يك مثقال وزن داشته است . [ 3 ] عتبى گويد : در سنهء احدى و اربعمائه در بلاد خراسان عموما و در نيشابور قحط افتاد و بلا نازل شد . [ 4 ] خواف ، با واو معدوله روستاق بزرگى است كه از مضافات نيشابور بوده و امروز از مضافات مشهد است و آن را روى و خواف ميگفتند و قصبهء آن قبل ازين خرگرد و اكنون خواف است و قصبهء ديگر هم داشته است مسماة به سلومد كه بعد سلامت نوشته شده و حال سلامى گويند و قديمترين قصبهء خواف اينجاست . [ 5 ] در اصل « نفير » بى نقطه است - نفير آوردند يعنى فرياد و استغاثه كردند .