مؤلف مجهول
مقدمه 33
تاريخ سيستان
ديگر : داستان رستم بن مهر هرمزد المجوسى و سخنان حكمت او است كه بكلَّى بر مورخان مجهول بوده است . ص ( 106 ) . ديگر : روايتى از ابو مسلم ( ص 138 ) كه در عالم خود تازه است . ديگر : داستان بخششى از معن بن زايده دربارهء مروان بن ابى حفصهء شاعر ( ص 145 ) كه جائى به نظر حقير نرسيده است . ديگر : داستانهاى حمزة بن آترك شارى سيستانى است كه طبرى و غيره بسيار مختصر و پراكنده از وى نام بردهاند ولى مؤلف اين كتاب او را مانند يكى از ابطال در اين تاريخ نام برده و دو نامه از حمزه و هارون ذكر كرده است كه در جاى خود قسمت جالبى از اين كتاب را گرفته و گمان ندارم در هيچ تاريخى اين همه تفصيل از حمزهء خارجى مذكور بتوان بدست آورد ، خاصه كه در ضمن داستان اين شخص كه از صفحهء 156 تا صفحهء 180 را گرفته ميگويد : « حمزه بسند و هند و سرانديب شد و غزوها كرد و از سوى لب دريا بچين شد و ز آنجا بما چين آمد و بتركستان اندر آمد و بروم شد و ز آنجا بتركستان آمد و باز بسيستان آمد بر راه مكران ، به همه جا غزو كرد . . . و قصّه تمام بمغازى حمزه گفته آيد » ص 170 و از اين شروح پيداست كه مؤلف متمايل بخوارج بوده و خود يا ديگرى از همشهريان او داستانى در مغازى حمزة بن آذرك كه اينجا حمزة بن عبد الله نام برده شده است نوشته بودند ، و بعيد نيست كه مأخذ افسانهء ( رموز حمزه ) همين قصّهء مغازى حمزه باشد - و اين معانى در نظر تاريخ بسى مهم است و منحصر است به اين كتاب . ديگر : در داستان يعقوب ليث و عمرو ليث و از هر بن يحيى و ساير رجال خاندان صفاريان بقدرى مسائل تازه و عمده و مهم هست كه شرح آن همه مستلزم نقل عين كتاب خواهد بود ، خوانندگان مراجعه فرمايند . از همه مهمتر معرفى چهار شاعر قديمى است : محمد بن وصيف كاتب سجزى و بسام كورد خارجى و محمد بن مخلَّد ( ص 210 - 211 - 311 ) و صانع ( صايغ ؟ ) بلخى ( ص 324 ) و روايت اشعار اين شعرا ، و باز ازين دلنشينتر داستان ابو جعفر احمد بن محمد با ماكان كاكى و مجلس