مؤلف مجهول

329

تاريخ سيستان

عمرويان بود ، و محمد حمدون نبيرهء مرزبان بود كه بروزگار جاهليّت [ 1 ] سيستان ايشان را بود ، و ايشان از تخم رستم دستان بودند . چون بدرگاه امير خراسان شدند هر روز بسلام رفتندى و دو سوار تمام بودند چنان كه هر يكى بر هزار سوار نهاده بودند ، روزى بريگستان بخارا همى گوى زدند ، و دوازده هزار بر نشسته بود [ 2 ] آن روز از بزرگان حشم امير خراسان ، و طاهر و محمد حمدون عبد الله هر دو ايستاده همى نظاره كردند ، امير خراسان حاجبى را فرمان داد كه روميركان سجزى را گوى تا گوى زنند ، حاجب فرا رفت و گفت ، ايشان خدمت كردند و اسب پاشنه بر نهادند [ 3 ] و گوى زدند چنانك از ان دوازده هزار گوى ببردند ، سپهسالارى بود عرب را بدرگاه امير خراسان ، بانگ برآورد بپارسى گفت : آباد باد آن شهر كه مردم چنين خيزد و پرورد ! محمد بن حمدون گفت : كمينه سواران آن شهر مائيم ، و ما را يارگى [ 4 ] نباشد كه اندر پيش سواران ملك نيمروز بميدان اندر شويم ! امير خراسان را آن خوش آمد و هر دو را بنواخت و خلعت و مال بىاندازه داد ، و فتيك خادم را آن روز طاهر بو على را بخشيد [ 5 ] و فتيك آن خادم بود كه او را دويست غلام ترك دون ديگر چيزها بود ، و كار طاهر آنجا بالا گرفت تا او را امير خراسان بسپاه سالارى بحرب ماكان فرستاد [ 6 ] و

--> [ 1 ] جاهليت مراد زمان قبل از اسلام است . [ 2 ] يعنى دوازده هزار سوار بود ، چه ( بر نشسته ) با معنى فاعلى بمعنى سوار است . [ 3 ] اسب پاشنه نهادن ظ : يعنى نعل بستن ولى چنين معنى در لغات ديده نشد . در برهان پاشنگ و پاژنگ را نوعى پاى افزار ميداند ليكن آن را به وزن آهنگ ضبط كرده . و هم محتمل است پاشنه نهادن اسب در اينجا مراد پاى افزارى بوده كه بدست و پاى اسب مىبسته‌اند براى گوى زدن كه از زخم گوى و چوگان ايمن باشد ؟ و از همه مناسبتر : اسب انداختن و تاختن به نظر ميرسد . [ 4 ] يعنى ، يارائى و جسارت . [ 5 ] يعنى فتيك را بطاهر بو على بخشيد . و خادم آنست كه خواجه گويند . [ 6 ] آنچه در تواريخ تصريح شده است امير خراسان ( نصر بن احمد سامانى ) دو بار بيش در گرگان با ماكان جنگ نكرده است ، اول در سنه 310 بسالارى محمد بن عبيد الله بلعمى و سيمجور ، و بار ديگر در 328 بسالارى احمد بن محمد محتاج چغانى ، و در هيچيك ذكرى از طاهر بو على نيست ، و ممكن است جز اين دو واقعه باز هم جنگى بين سپاه خراسان و ماكان در خراسان شده و از تواريخ محو گرديده باشد زيرا رسم دول بزرگ خاصه در قديم آن بوده كه جنگهائى را كه در آن فتحى نكرده‌اند بمورخ اجازه ثبت آنها را نميداده‌اند و بنابر اين در تاريخ سامانيه چيزى ازين بابت نيست - و ما كان كاكى هم با اينكه يكى از شجاعان زمانه و امراى بزرگ عصر خود بوده و در اشعار فارسى نام او بشجاعت و زور برده شده و مدت نوزده سال موجد حادثات بزرگ شده است - تاريخى خاص از او و اقوام او مانند و هسودان اول و مرداويح و اسفار و غيرهم تدوين نيافته است و احوال آنان اينجا و آنجا در ضمن تاريخ ديگران بدست ميآيد - پس عجبى نيست اگر اين واقعه كه در اين تاريخ پرده از خسار آن برداشته شده در ساير تواريخ فراموش شده باشد .