مؤلف مجهول
323
تاريخ سيستان
بر دختى مدح عرجه كرد زمانى [ 1 ] * ور چه بود چيره [ 2 ] بر مدايح شاهان مدح همه خلق را كرانه پديدست * مدحت او را كرانه نىّ و نه پايان نيست شگفتى كه رودكى بچنين جاى * خيره شود بى روان [ 3 ] و ماند حيران ور نه مرا بو عمر دل آور كردى * و آنگه دستورى گزيدهء عدنان زهره كجا بودمى بمدح اميرى * كز پى او آفريد گيتى يزدان ورم ضعيفى و بى نديم [ 4 ] نبودى * و آنك نبود از امير مشرق فرمان خود بدويدى بسان پيك مرّتب * خدمت او را گرفته جامه [ 5 ] بدندان مدح رسولست عذر من برساند * تا بشناسد درست مير سخن دان عذر رهى خويش نا توانى و پيرى * كو بتن خويش از آن نيامد مهمان دولت ميرم هميشه باد بر افزون * دولت اعداء او هميشه بنقصان سرش رسيده به ماه بر ببلندى * و آن معادى به زير ماهى پنهان طلعت تا بنده تر ز طلعت خورشيد * نعمت پاينده تر ز جودى و بهلان [ 6 ]
--> [ 1 ] كذا ؟ . . . مجلهء مهر : برد چنين مدح و عرضه كرد زمانى - ولى ماخذ آن را ننوشته . و معلوم نيست صحيح باشد ( رك تعليقات ) . [ 2 ] چيره بمعنى مسلط ، رودكى گويد : جوانى گذشت و چيره زبانى * طبعم گرفت نيز گرانى [ 3 ] ظ : زوان - زفان ( ؟ ) [ 4 ] كذا . . . ؟ بى بديم ( ؟ ) بضم اول از بدّ عربى بمعنى لا بدى و بيچارگى ، و در مجله مهر ( بى بريم ) ضبط شده ولى آقاى نفيسى سند نشان ندادهاند و ( بى بر ) درست به نظر نمىآيد . و پيريم بنبودى هم تواند بود بمناسبت سه شعر بعد كه گويد : ناتوانى و پيرى . يعنى : اگر ضعيف و بيچاره يا پير نبودم و ديگر كه از طرف نصر بن احمد اجازت نبود خود به خدمت او مىشتافتم . [ 5 ] كذا . . . چامه - نامه - خامه ؟ [ 6 ] كذا و المشهور « ثهلان » با ثاء مثلثه - و اين قصيده در ديوان قطران كه آميخته از شعر رودكى و چندين شاعر ديگر از شعراى قرن چهارم و پنجم است ضبط شده و چند قصيده و قطعه ازين ديوان با متفرقاتى در طهران بنام رودكى بطبع رسيده كه اين قصيده هم از آن جمله است و با ضبط اين تاريخ هيچگونه شكى نمىماند كه قصيده از رودكى است .