مؤلف مجهول
304
تاريخ سيستان
او را آنجا بكشت ، و ياران او پراكندند [ و ] بيشترى اسير كردند و به شهر اندر آوردند ، و شهر ساكن شد . پس عيّاران را بگرفتن گرفت و بند همىكرد و بكرمان ميفرستاد ، و اندر اوّل سنهء اثنى و ثلثمائه خراج [ 1 ] بيرون كرد ، و بدر او را مدد فرستاد از فارس ، و فرمان داد كه ببست رويد [ 2 ] و بو منصور [ 3 ] جيهانى ببست بود ، بو منصور عمل بست از دست احمد بن اسماعيل داشت ، يك چندى بيامد بسيستان ، چون او را [ 4 ] بكشتند و نصر بن احمد را بنشاندند ، بو منصور ببست شد ، خالد بن محمد نامه كرد بجيهانى كه بست بگذار و بر [ و ] ، او نرفت بفرمان او ، پس [ 5 ] فضل بن حميد برفت بحرب او سوى بست روز سه شنبه هشت روز گذشته از جمادى الأولى سنه اثنى و ثلثمايه ، چون بنوزاد رسيد ، بو منصور جيهانى پذيرهء او آمد و آنجا حربى سخت بكردند و هزيمت بر جيهانى افتاد ، با گروه خويش برفت ، سوى سعد طالقانى شد بزابلستان ، و فضل بن حميد ببست اندر شد روز پنجشنبه شش روز باقى از جمادى الأولى سنهء اثنى و ثلثمايه ، روزگارى آنجا ببود و ز آنجا بسيستان آمد ، و فتح بن بارحوح [ 6 ] را آنجا خليفت كرد ، چون جيهانى نزديك سعد رسيد قصد بست كردند هر دو ، چون برزدان [ 7 ] رسيدند ، فتح تاختن كرد بر ايشان و بسيار مردم كشته شد ، آخر
--> [ 1 ] ممكن است بمعنى خراج گرفتن باشد - يعنى ماليات گرد آورد و فرستاد ، و هم ممكنست بتشديد راء باشد ، بمعنى عمال و سر رشته داران خراج . قال الزمخشرى : فلان خرّاج ولَّاج ، لمتصرف و هو يعرف موالج الامور و مخارجها و مواردها و مصادرها ( اساس البلاغه ج 1 ص 222 ) صحاح ندارد و قاموس معنى تقريبى كرده است . و اين لغت قبلا هم آمده است . [ 2 ] و الظاهر ، ببست رود . [ 3 ] ابن اثير « عبيد الله بن احمد الجيهانى » ضبط كرده ( ج 8 ص 26 ) و شايد ابو منصور كنيهء وى بوده است و ظاهرا او برادر محمد بن احمد جيهانى وزير نصر بن احمد باشد . [ 4 ] يعنى : احمد بن اسماعيل را . [ 5 ] در اصل « بر فضل » . [ 6 ] كذا بدون نقطه . [ 7 ] كذا ، و الظاهر « روذان » و روذان شهركى است از قرنين كوچكتر نزديك فيروزقند ، از طرف راست كسى كه از بست بسوى رخد ميرود ( اصطخرى ص 248 ) .