مؤلف مجهول

296

تاريخ سيستان

بدر شيراز آمد حرب سبكرى را ، و سبكرى بهزيمت برفت از شيراز روز شنبه چهار روز باقى از ذى القعده سنة تسع و تسعين و مائتى . هزيمت كردن سبكرى [ سبكرى ] بسيرگان [ 1 ] آمد و باز ز آنجا ببم آمد و سپاه بر اثر او همى آمد و سبكرى پيرامن بم كنده كرد و صلح پيش آورد كه سپاه باز گردد ، گفتند چاره نيست ، بدرگاه بايد رفت ، پس روز آدينه چهار روز گذشته از ذى الحجّه حرب افتاد ، و سبكرى بهزيمت برفت ، و عبد الله بن محمد قتال را اسير كردند و محمد بن خلف بن اللَّيث را و گروهى بزرگان و سرهنگان ، و سبكرى به راه پهره [ 2 ] بيامد بسفه [ 3 ] و ز آنجا بنه آمد و به طبس آمد و يارگى نداشت كه بسيستان آمدى ، ز آنچه بر طاهر و يعقوب كرد - بر دو پسر محمد بن عمرو ابن اللَّيث - دانست كه مردمان سيستان خصم اويند ، و ز آنجا بهرى رفت و نامه نبشت سوى احمد بن اسماعيل كه تا بسامهء [ 4 ] اوى اندر خراسان بباشد ، فرمان داد او را كه بمرو رو آنجا بنشين [ 5 ] ، آنجا شد ، نامهء مقتدر رسيد سوى احمد بن اسماعيل كه سبكرى را بفرست ، بند كرد [ و ] او را ببغداد فرستاد اندر جمادى الآخر سنهء تسع و تسعين و مائتين . اما حديث بو صالح منصور بن اسحق ، او چون بسيستان آمد مردمان را بسيار نيكوئى گفت [ و ]

--> [ 1 ] همان سيرجان كرمانست . [ 2 ] پهره ، همان فهرج است كه امروز جزء بلوچستان محسوب مىشود . [ 3 ] اين محل را در آغاز كتاب « سپه » ضبط كرده و جزء رساتيق سجستان آورده است . [ 4 ] بسامه بر وزن نامه عهد و پيمان و سوگند و قرض و وام و خاصه و خصوص و جاى امن و امان و سپاه ( برهان ) قبلا هم در اين كتاب آمده ( رك ص 4 ) . [ 5 ] ابن اثير گويد : با لشكرى خسته و كوفته وارد سجستان شد و لشكريان امير خراسان ويرا دريافتند و اسير كردند و بمقتدر نوشتند جواب آمد كه ويرا ببغداد بايد فرستاد و بفرستادند ( ج 8 ص 20 ) و ازين مكاتبات و آمدن سبكرى بمرو چيزى ننوشته است . ولى سكوت ابن اثير دليل عدم صحت اين روايت نيست ، چه روايات اين كتاب مبسوطتر و كاملتر است .