مؤلف مجهول
283
تاريخ سيستان
على بن الحسن الدّرهمى را و بر هر درى بسر كوره [ 1 ] كندهء بكردند و بر لب كنده ديوارى كردند ، على ليث منجنيقها بر باره بر نهاد و بر كار كرد و طاهر سوى سبكرى نامه كرد كه مرا مدد فرست ، و سبكرى ، عبد الله بن محمّد القتال را بفرستاد و فورجة ابن الحسن را [ و ] با سپاهى بسيستان آمدند و حرب فرو گرفتند ، و طاهر را هر روز پنجهزار درم نفقات همى شد اندر خاص جدا زانكه بر لشگر تفرقه مىبايست كرد بر درهاء شارستان ، و درم و دينار از أوانى همى زد كه اندر خزائن بود و سبكرى اندكى مال فرستاد او را و از جاى ديگر دخل نبود ، پس مردمان دل با ليث يكى كردند كه او درم و دينار و جواهر داشت بسيار [ و ] مردمان را همى داد ، و مردمان ربض با مردمان شارستان يكى شدند [ و ] بحقيقت دل ، بر طاهر از لشگر و از رعيت هيچكس نماند كه بر ليث على روى نگرفت ، مگر محمد ابن خلف بن اللَّيث ، و احمد بن سمى . پس طاهر را معلوم شد اين حديثها [ و ] بر على ابن الحسن الدرهمى اشارت كرد كه صلح كنيم بر ليث على بر آنكه او را بگذاريم تا به بست رود و عمل بست و رخد او را دهيم و قتالى [ 2 ] و على بن الحسن الدّرهمى ، ليث على را اندرين باب مطابقت [ 3 ] كردند و حديث ليث بر طاهر بزرگ همى گردانيدند . پس بر ان خوش شد . چون قتال بدانست اندر شب خود و سرهنگان برفتند كه طاهر را از آن خبر نبود ، و ديگر روز طاهر مانده بود با اندكى سپاه ، على بن الحسن الدّرهمى را بخواند ، نزديك ليث بن على فرستاد بر آن جمله كه تدبير كرده بودند و ليث اجابت كرد ، ديگر روز كندها راست كردند و در شارستان گشاده گشت روز آدينه شش روز گذشته از جمادى الآخر سنهء ست و تسعين و مائتين . پس طاهر فرمان داد تا همه سرهنگان بسلام ليث على رفتند ، ليث نگذاشت كه هيچكس از شارستان و از سپاه او نزديك طاهر شد ، و معدل بن على از سيستان پنهان رفته بود بسپاه جمع كردن و مردان ، و طاهر فضل ابن عنبر را بطلب او فرستاد [ ه ] بود و او را اسير آورده و باز داشته ، آن روز اين صلح
--> [ 1 ] كوره چند معنى دارد و اينجا مراد پشته هائى است از خاك يا جائى كه آب آن را شكسته باشد . [ 2 ] كذا . . و اين همان عبد الله بن محمد القتال است . [ 3 ] مطابقت بمعنى همراهى و موافقت .