مؤلف مجهول

280

تاريخ سيستان

القرنينى [ 1 ] را وكيل كرده بود ، و اندر خزينه مال نماند از زر و سيم ، كه همه به كار برده و داده شد و دست فرا كردند اندر اوانى فروختن و زرّينه و سيمينه درم و دينار زدن و به كار بردن اندر حديث مطبخ [ 2 ] ، و بناها ساختن ، و استران خريدن ، و ستوران ، كه آن هيچ به كار نبود ، و ببست فرمان داد طاهر تا نه گنبد بر آوردند نو [ 3 ] [ و ] بستانها ساختند پيرامن آن و ميدانهاء و مالى اندران شد ، و هم به بست خضرائى كه بر در ديوانست به طرف ميدان بر آورد و مالى اندر آن كرد و كوشك ديگر كرد هم به بست بر لب هيرمند نزديك پل ، و بسيستان قصر بو الحسنى ، اين همه قصرها بدرم كرد و از هيچكس حشر نخواست ، و ديگر اندر نفقات كه به كار نبود و عطيّتهاء بى معنى كه همى داد آن را كه بايست نداد و او را كه نبايست همى داد [ 4 ] ، و اندر سنهء اربع و تسعين و مائتين باس [ 5 ] خادم را به بست فرستاد طاهر و شغل زى وى كرد ، و سبكرى ، ليث بن على [ 6 ] را بمكران فرستاد و آن عمل به دو داد و مرد و سلاح برو بفرستاد ، چون آنجا شد عيسى بن معدان مال سه ساله او را داد و او را باز گردانيد و مالها و هديه هاء بسيار داد و گفت اينجا جاى تنگست و لشگر اينجا بودن قحط خيزد ، من خود مال همى دهم هر چند [ بيايد ] ، ليث باز گشت و بجيرفت

--> [ 1 ] قرنين بكسر اول روستائى بوده است به يك فرسنگى شهر زرنج بر راه بست ، و پسران ليث صفار از آن روستا برخاسته‌اند . [ 2 ] يعنى براى شام و نهار . [ 3 ] در اصل : تو - چون از قراين بعد معلوم مىشود كه اين نه كنبد يك كاخ و عمارت بوده ، به نظر ميرسد كه اين كلمه در اصل « تو در تو - و يا تو به تو » باشد كه از قلم افتاده زيرا « نو » معنى ندارد ، چه وقتى كه لفظ « ساختند » آمد معلومست كه نو است و آوردن نو بىمورد به نظر ميآيد . [ 4 ] كذا . . . ظ : همى نداد آن را كه بايست داد و او را كه نبايست ، همى داد ، [ 5 ] كذا . . . و خادم ، مراد خصى است كه امروز خواجه گويند و در اصل خادم حرم بوده چنان كه خواجه هم در اول خواجه يعنى وزير ملكه و حرم سرا بوده - عنصر المعالى در قابوسنامه گويد : « و نيز هرگز خادم كردن عادت مكن كه خادم كردن برابر خون كردنست از بهر شهوت خويش نسل مسلمانى از جهان منقطع مكن . . . الخ » ( چاپ طهران ص 88 ) . [ 6 ] ليث بن على بن ليث برادرزادهء يعقوب و عمرو ليث است .