مؤلف مجهول
277
تاريخ سيستان
اتيت ابا يوسف المرتجى * فاصبحت من جوده فى الغنى و كنت امرأ خائفا فى الزّمان * فاصبحت فى الأمن لمّا اتى و صيّرنى فى ضياء و نور * و قد كنت من قبله فى الدّجى هو الملك السيّد المجتبى * به كلّ نور لدينا بدى پس مالها كمتر شدن گرفت و عملها ضعيف گشت و مئونات بسيار گشت و دولت به آخر رسيد و طاهر اندرين ميانه از هيچكسى چيزى نستدى و از رعيّت مال نخواستى ، گفتى ظلم و جور چرا كنم ، تا آنچه هست به كار برم تا خود چه باشد كه جهان بر گذرست ، اما تبذير كردى اندر نفقات ، و اندر عطيّات اسراف كردى ، بسيار بره و مرغ بر خوان نهادى و حلاوى ، و زيادات بسيار شدى ، چندانكه كس از حشم نتوانستى خورد ، تا شاگردان مطبخ ببازار بردندى و بطرح [ 1 ] . بفروختندى ، چنانك هر چه بدينارى خريده بودى بدرمى ببازار بفروختندى ، چندين غبن بودى ، تا آن همه مالها و گنجها برين جمله بشد ، و استران بسيار داشتى و همه را يخ آب دادى ، و هر چه مردمان بخرد بودند ازو دورى جستند ، به يك ماه يك راه بسلام رفتندى ، و بىخردان روز و شب كوش [ 2 ] خورش و شكم خويش گرفته بودندى ، يك چندى به بست ببود برين جمله ، باز بسيستان آمد و يك چندى برين جمله بود و باز به بست شد ، روز سه شنبه ده روز باقى از شهر
--> [ 1 ] بطرح فروختن بيعى است كه همهء آن عرضه باشد و تقاضائى در ميان نه ، و چنين معاملات گاه بزيان خريدار است كه متاعى را بطرح و زور به روى تحميل كنند تا بخرد چنان كه شيخ سعدى در قصهء برادرش كه عمال صاحب ديوان خرماى بطرح بوى فروخته بودند گويد : ز احوال برادرم بتحقيق * دانم كه ترا خبر نباشد خرماى بطرح ميدهندش * بخت بد ازين بتر نباشد و گاه به ضرر فروشنده است و اين طبيعى است - و اصل معنى طرح معلومست كه دور انداختن باشد ، عرب گويد : و لو بات متاعك طرحا لما اخذه احد ( اساس البلاغهء زمخشرى ) . [ 2 ] كوش ، با كاف به حال اضافه - ريشه و حاصل مصدر كوشش ، يعنى كوشش در خوردن و شكم پر كردن گرفته بودند .