مؤلف مجهول

263

تاريخ سيستان

جمادى الاخر سنه ثمان و ثمانين و مائتين [ 1 ] سپرى گشتن مير عمرو بن الليث و سپرى گشتن المعتضد باللَّه اكنون بعضي از سير يعقوب و عمرو ياد كنيم اوّل ، توكّل وى يعنى يعقوب ياد كرديم ، كه هرگز اندر هيچ كار بزرگ بر هيچ كس تدبير نكرد ، الَّا آخر گفت توكّل بر بارى است تعالى تا چه خواهد راند ، و از باب تعبّد اندر شبا روز [ 2 ] صد و هفتاد ركعت نماز زيادت كردى ، از فرض و سنّت ، و از باب صدقه هر روز هزار دينار همى داد . و از باب جوانمردى و آزادگى هرگز عطا كم از هزار دينار و صد دينار نداد و ده هزار و بيست هزار و پنجاه هزار و صد هزار دينار و درم بسيار داد ، و پانصد هزار دينار داد عبد الله بن زياد [ را ] - هزار هزار درم - كه نزديك او آمد .

--> [ 1 ] در كشته شدن عمرو اختلافاتى است بعضى گفته‌اند كه معتضد در مرض مرگش پس از آنكه از سخن افتاد صافى خرمى را كه از خاصگانش بود بخواست و يك دست بر چشم خود نهاد و دست ديگر بر گردن يعنى مرد يك چشم را گلو بايد بريد ، چه عمرو ليث يك چشم بود و صافى اين امر را انجام نداد زيرا ميدانست كه معتضد همين دم ميميرد و نيز نميخواست عمرو را بكشد و چون مكتفى خليفهء نو وارد بغداد شد از وزير ( قاسم بن عبيد الله ) پرسيد كه عمرو چگونه است وزير گفت زنده است مكتفى را خوش آمد چه عمرو او را هداياى زياد فرستاده بود آنگاه كه مكتفى برى اقامت داشت ، و ميخواست با عمرو احسان كند - و وزير را اين خوش نمىآمد ، بنابر اين در ساعت كس فرستاد و عمرو را در زندان بكشتند ( كامل ج 7 ص 170 ) و نيز گويند در هنگامهء مردن خليفه از وى غفلت كردند و در محبس از گرسنگى بمرد - يا اين را بهانهء قتل وى ساختند . و آنچه در اين كتاب از خبر بدر الكبير نگاشته شده گويا بى اصل است و بتدابير قاسم بن عبيد الله وزير شبيه است چه بدر مزبور نيز بدسيسهء وى بىگناه بقتل رسيد و ابن اثير تفصيل آن را ذكر كرده و بعيد نيست كه روايت اين كتاب را همو بسجستان نوشته و قتل عمرو را ببدر منسوب ساخته و قتل بدر را بكيفر اين عمل از طرف خليفه نسبت داده باشد ، زيرا اين قبيل دسايس در ميانهء دول معمول بوده و امروز هم معمول مىباشد كه بيك تير دو نشان ميزنند ! [ 2 ] شبا روز بجاى شبانروز در كلمات قدما خاصه اشعار مكرر ديده شده است .