مؤلف مجهول

مقدمه 26

تاريخ سيستان

نخستين عدد دوم و سوم را بلفظ ( دو ديگر ) و ( سديگر ) آورده و گاه در مورد مضاف اليه بودن عدد هم اين قاعده را رعايت كرده است ، چنان كه گويد ( روز دو ديگر ) و ( سال سديگر ) يعنى روز دوم و سال سوم ، كه فصيح آن دو ديگر روز و سديگر سالست . ولى در پهلوى طريقهء اول معمول بوده . و اعداد كتبى را هم بدين املا نويسد : دويم - سيوم - يانزدهم - پانزدهم ، هژدهم ، و غالبا بجاى ياء نكره نمايندهء عدد يك كلمهء ( يكى ) مياورد همچون : « يكى مرد ديد به بالاى يكى خرما بن » ص 64 . 4 - افعال : در افعال هم اختصاصهائى دارد ، كه از آن جمله است استعمال افعال بوجوه مختلف از قبيل استعمال فعل ( بودن ) به چند وجه : 1 ) ماضى معمولى ( بود ) ، چنان كه گويد : چنان و چنين بود . 2 ) ماضى مستمر ( ببود ) ، چنان كه گويد : و اينجا روزگارى ببود ص 135 و « بسيستان آمد و ديرگاه ببود » ص 136 . 3 ) ماضى بعيد ( بوده بود ) ، چنان كه گويد : « و تميم را صحبت بوده بود با منصور كه اندر راه حج عديل او بوده بود » ص 130 . 4 ) ماضى مستمر بعيد ( ببوده بود ) ، چنان كه گويد : « آنجا ببوده بود » و گاهى هم اين فعل را منباب تأكيد استعمال كرده چنان كه گويد : « دست خويش بر بر من فرود آورد و همهء آن باز كرده راست گشت كه هيچ اثر نماند و مرا خود از آن هيچ درد نبوده بود » ص 67 . چون ميان شكافتن پهلوى حضرت رسول در روى بلندى و باز گفتن شرح آن ، بيش از چند دقيقه فاصله نداشته لهذا نمىتوان گفت اين استعمال مختص ماضى بعيد و مستمر است و در اينجا معنى تأكيدى از آن مستفاد مىشود . ولى غالب استعمال فعل اخير در طبرى و در ساير كتب قديم و در لهجهء امروز مردم جنوب ايران در مورد ماضى بعيد است ولى در ادبيات فارسى از مغول ببعد تبديل بفعل ( بوده ) شده است . ديگر استعمال فعل ( شدن ) به چند معنى و چند وجه : 1 ) بمعانى مختلفه از قبيل مردن - رفتن - در آمدن - چنان كه گويد « چون شغل بدست وى شد » يعنى در آمد و بمعنى حاصل آمدن : « او را شوكت و قوت شد » يعنى حاصل آمد . و تركيب اين فعل با ( بر ) چون : « و دل بخردان ازو بر شد » يعنى كنده شد ،