مؤلف مجهول
245
تاريخ سيستان
محمد بن عمرو را بر مقدّمه بفرستاد ، و بو طلحه را بر اثر او ، و سپاههاء بسيار فوج فوج همى فرستادند ، چون خبر سوى موفق رسيد خود بنفس خويش بيرون آمد با صد و پنجاه هزار سوار ، چون محمد بن عمرو خبر وى بشنيد بازگشت [ و بو طلحه ] با سپاهى بزرگ برگشت و سوى موفق شد ، چون بو طلحه و سپاه برگشتند ، عمرو بكرمان آمد ، و موفق بر اثر او بيامد و عمرو ببيابان كرمان آمد ، چون به راشدى [ 1 ] برسيد محمّد بن عمرو بيمار شد و آنجا فرمان يافت روز آدينه يازده روز باقى از جمادى الاولى سنة اربع و سبعين و مائتين [ 2 ] ، و يعقوب بن محمّد بن عمرو بن اللَّيث هم اندرين ماه زاده بود از مادر شب چهار شنبه دوازده روز گذشته از جمادى الاولى سنة اربع و سبعين و مائتين . و عمرو بسيستان اندر آمد روز دو شنبه دو شب گذشته از جمادى الاخر سنة اربع و سبعين و مائتين ، و موفق نامهاء نيكو نبشتن گرفت سوى عمرو به صلح ، و دل موفق بحديث شام و مصر مشغول گشته بود ، كه دانست كه چون عمرو خلاف آشكارا كند [ 3 ] ايشان
--> [ 1 ] راشد - راشاك - جائيست در كوير بين كرمان و سيستان كه يك چاه آب دارد و از آنجا تا زرنج 23 فرسنگ است ( ابن خرداد به ص 50 ) و بيهقى ص 248 گويد : بر پنج منزلى سيستان در مفازه محمد بيمار شد . [ 2 ] اينجا در متن بسرخى : وفات محمد بن عمرو . [ 3 ] و صحيح « آشكار كرد » است زيرا از ضمير بعد معلوم مىشود . بعلاوه مطلب از خارج معلومست چه در سال دويست و هفتاد هجرى بين احمد بن طولون امير مصر و دمشق و عامل دمشق اختلافى روى داد و احمد بدمشق لشگر كشيد و پيش از آن كه فتحى نصيب وى شود بيمار شد و بمرد و پسرش خمارويه بن احمد بجاى وى نشست و درباريان و امرا از آن جمله پسر ابى الساج و اسحق بن كند اجيق بامارت دمشق طمع كردند و بدانجا بر حسب امر و عهد موفق برادر خليفه لشكر كشيدند و خمارويه را از دمشق براندند و موفق بدين اكتفا نكرده ابو العباس معتضد پسر خويش را با لشگرى بقلع و قمع خمارويه بفرستاد و خمارويه از رملة برخاست و بر آن لشكر ظفر يافت و دمشق را از لشكر خليفه بستد و معتضد را سخت بشكست و هزيمت داد و پس ازين وقايع ابن ابى الساج نيز با خمارويه يكى شد و لشكر مصر و شام تا جزيره و موصل را از چنگ خليفه بيرون كردند و در همهء مصر و شام و قسمتى از عراق خطبه بنام خمارويه بن احمد طولون خواندند ، و اين درست در آن وقت بود كه عمرو ليث افواج پس افواج بپارس ميفرستاد و بسبب خيانت بو طلحة بن شركب كه با لشكرى گران از عمرو جدا شده بلشكر خليفه ملحق آمد ، آن حملهء بزرگ بباز گشت عمرو تبديل يافت و موفق هم اغتنام فرصت كرده با عمرو از در دوستى در آمد ، و عاقبت شوم اين خيانت كه بو طلحه با مهتر خود كرد اين شد كه موفق بجرم آنكه بو طلحه قصد بازگشت بنزديك عمرو ليث دارد ويرا گرفته مصادره كرد و هر چه داشت از اسباب امارت و بزرگى و سپاه سالارى گرفته با بو العباس معتضد فرزند خود بخشيد و شئامت اين كافر نعمتى بوى بازگشت !