مؤلف مجهول
238
تاريخ سيستان
بكشتند ، پس خجستانى را خبر آمد كه فضل بن يوسف قصد نشابور كرد كه مادر او را آنجا بگيرد و خزاين او برگيرد [ ز ] اينجا برفت به راه قهستان روز شنبه ده روز باقى از ربيع الآخر سنة سبع و ستين و مائتين ، اندرين ميانه ابو طلحه منصور بن [ مسلم و ] محمد بن زيدويه هر دو [ 1 ] بنزديك عمرو آمدند بهرى ، و هر دو را خلعت داد و بنواخت و مال بسيار داد ، و اصرم بن سيف چون خبر بشنيد نيز نزديك عمرو آمد و خلعت يافت و نواخت و نيكوئى ديد ، پس عمرو ، با طلحه منصور بن مسلم را سپاه سالار خراسان كرد و خود از هرى بسيستان بازگشت [ و ] روز شنبه نيمهء ذى القعده سنة سبع و ستين و مائتين اندر شهر آمد ، پس خبر بشنيد كه خليفت وى بر پارس آن مالها كه فرمان عمرو بود نزديك سلطان نفرستاد و بدان باب خلاف كرد ، و همچنان احمد بن عبد العزيز ، و نامهء مستحث [ 2 ] رسيد - صاعد بن مخلَّد الوزير - اندرين باب ، پس عمرو نامه نوشت سوى صاعد و حديث خجستانى و اضطراب خراسان ياد كرد و اندر نامه گفت چنان دانم كه احمد بن عبد العزيز و محمد بن اللَّيث كه خليفت منست آنجا با خجستانى نيز سريكى دارند اندر خلاف و اندرين سال سپاه سالار محمد بن طولون كه امير مصر بود به مكه آمد ، و رسم آن بود كه علم عمرو به مكه ايام موسم بجانب منبر نهادندى ، چون خبر تقصير كردن محمد بن اللَّيث شنيد اندر حديث مال فرستادن ،
--> [ 1 ] اصل : و هر دو . . و ظاهرا اين جمله ( و هر دو ) زايد است . و اين بو طلحه از بنى شركب است و برادر كوچكتر بوده و در صباحت و ملاحت بىنظير و خونها بر سر جمال وى ريخته شده و پس از آنكه برادرش يعمر بن مسلم بدست احمد خجستانى كشته شد اين بو طلحه لشكرها كشيد و يكى از گردن كشان خراسان شد و به نيشابور تاخت و مادر خجستانى را اسير گرفت و او را با خجستانى وقعة هاست و فتح با خجستانى بود تا بعد از قتل خجستانى و امارت رافع اين بو طلحه به عمرو ليث پيوست . محمد زيدويه نيز در عهد يعقوب عامل قهستان بود و بر يعقوب خلاف آشكار كرد و بنزديك محمد بن و اصل بفارس شد و ز آنجا نزد ابو ساج باهواز رفت و خليفه را بفرستادن يكى از طاهريان بخراسان اغوا كرد و از سامرا خلعت براى وى آمد و تا يعقوب زنده بود وى از اين خاندان گريزان بود و پس از مرگ يعقوب بعمرو ليث پيوست ( اقتباس از طبرى و كامل ) . [ 2 ] ( مستحث ) مأمور تحصيلدار مال ( رجوع بحاشيه 1 ص 236 ) .