مؤلف مجهول
236
تاريخ سيستان
[ آمده بود ] ، و سپاه موفق علوى را از اهواز منع كردند و راهها بگرفتند . و عمرو موفق را مال بسيار فرستاد و عدل و نيكوئى بر مردمان پيدا كرد بپارس ، و سپاه را چيز همى بخشيد ، و خلعتها همى داد و على بن اللَّيث پشيمان همى بود و چيزها همى گفت اندر حديث عمرو ، و عمرو بشنيد و على را بند بر نهاد . [ و ] ولايت فارس عمرو محمد بن اللَّيث بن روح را داد ، و خود بيامد بسيستان [ و ] حوالت كرد سوى محمد ابن اللَّيث و احمد بن عبد العزيز ، كه مال سوى موفق همى فرستند ، و صاعد بن مخلد را بر ايشان مستحث [ 1 ] كرد . پس بوساج دستورى خواست كه ببغداد رود ، دستورى داد او را تا بجنديشاپور برسيد آنجا فرمان يافت ، عمرو بشنيد پسر او را محمد بن ابى الساج را توليت مكه را داد . و عمرو بسيستان اندر آمد ، روز يكشنبه سه روز باقى از رجب سنهء ست و ستين و مائتين ، و بنشست بماتم ، و مردمان او را تعزيت كردند ، و على بن اللَّيث را خلاص كرد ، و مال بسيار داد و دل وى خوش گردانيد اندرين ميانه هر جا كه ازين [ 2 ] بزرگى را يعقوب عمل داده بود ، چون يعقوب اندر گذشت عصيان بدل اندر كردند عمرو را و خواستند كه ملوك طوايف گردند پس عمرو محمد بن الحسين الدّرهمى را برادر على حسن درهم را بر سيستان خليفت كرد و او داماد عمرو بود بر دختر فاطمه بنت عمرو - و نامه نبشت عمرو سوى امير المؤمنين موفق [ و ] نظر خواست از خراج سيستان هزار هزار درم ، و موفق نظر بداد هزار هزار درم و عمرو سوى خراسان رفت روز شنبه هشت روز مانده از رمضان سنهء ست و ستين و مائتين با عددى [ 3 ] و عدّتى تمام و هياتى بزرگوار از لباس و سلاح و ستور و خزاين ، و محمد بن عمرو پسر او بر يمين او ، و بر يسار او على بن اللَّيث برادر او ، و مالى بزرگ آن روز محمد ابن الحسن الدّرهمى را داد ، چون بنشابور رسيد احمد بن عبد الله الخجستانى خلاف
--> [ 1 ] مستحث ، اسم فاعل بمعنى محصل - استحثه على الامر حضه و نشطه ( المنجد ) قرآن : و لا تحاثوا على طعام المسكين - اى لا تحاضوا ( صحاح ) . [ 2 ] ازين بزرگى . . . لفظ ( ازين ) در اين موارد براى شدت تأكيد در تنكير يا تكثير است و مكرر در كلمات قدما آمده است . [ 3 ] عدد بضم اول جمع عدّه بمعنى استعداد و ساز و سامان سپاه و عدّه بكسر اول بمعنى جماعه و آحاد لشگر .