مؤلف مجهول
مقدمه 23
تاريخ سيستان
را در حصار درق بشردن » و « نشستن امير بو العباس در شارستان و اميرى گرفتن » 384 و امثال اينها و تا آخر كتاب در هر سطرى كلمه ( در ) ديده مىشود ، لكن در قسمت اولى چنان كه اشاره شد كلمه ( در ) به نظر حقير نرسيده و همه جا ( اندر ) آمده است . ديگر كلمهء ( را ) كه از علائم مفعول مطلق و مفعول له و احيانا بمعنى ( براى ) و معانى ديگر هم استعمال ميشده است ، نيز زياد استعمال مىكند . منجمله گاهى در مورد يك مفعول دو بار در يك جمله استعمال شده چون : « و روشنك را دختر او را بزنى كرد [ 1 ] » ص 10 و باز : « تابوت ابن عمّ خويش را يعقوب را ده [ 2 ] » ص 46 كه گويا براى عدم التباس و تاكيد اين علامت تكرار شده است . و گاه بدون ضرورت اين علامت را به كار برده مانند : « يعقوب گفت بفرزندان اسحق دادى ؟ گفت نه بالأعرابية الجرهميه غاضره را » ص 47 و « الَّا هيچ چيز ديگر گذاشته نبود بعمد را » ص 339 . و گاه بمعنى ( براى ) آمده همچون : « غرض بزرگى مصطفى را بود و دين اسلام را » ص 71 . و احيانا يك مفعول را بعنوان صفت و موصوف چنان كه اشاره شد و يا بعنوان نعت و منعوت يا توضيح و تكميل معنى به دو قسمت نموده و دو بار علامت مفعول را استعمال كرده چون : « پسر خويش را با سپاهى بسيار مفضل را بسيستان فرستاد » ص 116 و اين جمله تقليد عربيست ، و از قضا مفعولهائى كه به فارسى با كلمهء ( مر ) همراهست و بعضى نويسندگان خراسان مانند ناصر و خسرو در ( زاد المسافر ) آن را زياد به كار بستهاند در اين كتاب بسيار كمست . ديگر كلمهء ( الَّا ) را گاهى مكرر استعمال كرده است چون : « هيچكس نتوانست آن را ستدن الَّا تا بدادند » ص 11 و « امير خلف اندر حصار هيچ علفه نگذاشته بود الَّا حصارى بود خالى از همه چيزى را لَّا فرشى دست فرو كرده بودند اندر صفهء قلعهء ارگ ، الَّا هيچ چيز ديگر گذاشته نبود بعمد را » ص 339 ديگر ( بر او ) و ( بر آن ) بمعنى در آنجا و در آن و ( به ) در مورد ( با ) مثال هر دو : « برخواست و بكابل شد و برو گاه گاه بزنبيل جنگ كردى » ص 114
--> [ 1 ] در متن كتاب راء اولى را كاتب نسخهء كه براى چاپ مينوشته حذف كرده و چون در دو سه جزو آغاز كتاب از مراجعه باصل نسخه غفلت شده و بمراجعهء مسوده اكتفا رفت دو سه غلط ازين قبيل روى داد كه در غلطگيرى آخر كتاب اشاره شده است . [ 2 ] اينجا هم مانند فقرهء اول حرف ( را ) در متن حذف شده است .