مؤلف مجهول
مقدمه 22
تاريخ سيستان
ديگر كلمهء ( فرا ) را زياد تركيب ساخته است مانند : فراسر ، بمعنى بالاسر - فرا روى ، بمعنى به روى - فراوى ، بمعنى بسوى وى - فرامليكه گفت ، يعنى بملائكه گفت - فراهم رسيدند ، يعنى بهم برخوردند - فرامن ده يعنى به من ده - فراما ده و فرااو ده - فرا رفت - فرا رسيد - فرا جاى شد - فرا آمد - فرا ديد - فرانشست - فرا ديد آورد - فرا ديد آمد - فرا گفت - فرا گرفت و غيره . ديگر نوشتن و مشقات آن را كه مراد نويسندگى است ، همه جا ( نبشتن ) يا باء آورده مگر در فعل امر كه ( نويسى ) با واو ضبط نموده و بمعنى ( پيچيده ) را هم بواو آورده است . ديگر ( نيز ) را گاهى به معناى ( ديگر ) آورده است : « غلام گفت دينار نيز اندر خزينه نماند » ص 146 و « ندانم تا نيز چه كرد » ص 67 و ( پيش ) را گاه بجاى از پيش آورده : « امير خلف دانست كه محنت رسيدست كه پيش فرزند همى بايد گريخت » ص 349 ديگر كلمهء ( اندر ) بسيار در عبارات به كار ميبرد و درين شيوه بترجمهء بلعمى بى شباهت نيست ، مانند : « و از همه خويشتن را اندر حل كرد » يعنى بحل كرد ، و چون : ( حمله اندر آورد ) و ( اندر ديد ) و غيره ليكن در ترجمه بلعمى اين اندازه مورد استعمال ندارد . و گاه از استعمال اين كلمه دقت نويسنده در حسن اداى معنى بظهور ميرسد چنان كه درين مثال : « امير حسين بيامد بلب هيرمند و آب سيل آمده بود ، سپاه اندر آب بگذاشت » ( ص 335 ) كه ظاهرا بايستى گفته باشد : سپاه از آب يا بر آب بگذاشت ، ولى نظر به آنكه گويد سيل آمده بود مثل آن است كه در گذرانيدن سپاه نوعى اغراق آورده كه گذاره كردن سپاه را از اندرون سيلاب كه صحرائى را فرو گرفته است مجسم سازد ، و لطف اين معنى بر ارباب دقت پوشيده نيست ، سواى اين دقايق ميتوان گفت در آوردن اين كلمه و تكرارش تا حدى افراط كرده است . مثال : « اندر افكندند بسراى قصر اندر » ص 272 و « و خبر اندر رسيد » ص 293 و اندر ديد ، و اندر شهر اندر ، و بخواب اندر ديد ، و بدان اندر ، و بدين اندر و غيره . و از عجايب آنكه در اين كتاب تا صفحه 382 كه قسمت اول تأليف است لفظ ( در ) بهيچوجه به نظر حقير نرسيده است ، ولى از صفحه 383 ببعد كه گفتيم كسى ديگر تأليف كرده است ، كلمه ( در ) گاه گاه ديده مىشود مانند : « و امير بو العباس