مؤلف مجهول

209

تاريخ سيستان

هولناك دارد ، و از كشتن هيج باك نميدارند [ 1 ] ، و بىتكلف و بىنگرش [ 2 ] همى حرب كنند ، و دون شمشير زدن هيچ كارى ندارند ، گوئى كه از مادر حرب را زاده‌اند و خوارج با او همه يكى شده‌اند ، و بفرمان اويند ، صواب آنست كه او را استمالت كرده آيد تا شر او و آن خوارج به دو دفع باشد ، و مردى جدّست و شاه فنن [ 3 ] و غازى طبع ، پس [ محمّد ] آن چون بشنيد ، رسولان و نامه فرستاد و هديّها ، و منشور سيستان و كابل و كرمان و پارس او را خلعت فرستاد ، و يعقوب آرام گرفت و قصد باز گشتن كرد ، و نامه فرستاد سوى عثمان بن عفان ، فرمان داد بخطبه و نماز او را ، تا عثمان سه آدينه خطبه كرد ، يعقوب فرا رسيد و بعضى از خوارج كه مانده بودند ايشان را بكشت و مالهاء ايشان برگرفت ، پس شعرا او را شعر گفتندى بتازى : ( شعر ) قد اكرم الله اهل المصر و البلد * بملك يعقوب ذى الأفضال و العدد قد آمن النّاس بخواه و غرته [ 4 ] * ستر من الله فى الأمصار و البلد چون اين شعر بر خواندند او عالم نبود در نيافت ، محمد بن وصيف حاضر بود و دبير رسايل او بود و ادب نيكو دانست و بدان روزگار نامهء پارسى نبود ، پس يعقوب گفت : چيزى كه من اندر نيايم چرا بايد گفت ؟ محمد وصيف پس شعر پارسى گفتن

--> [ 1 ] ازين عبارت سخن بخارائيان در جنگ با روس به ياد ميايد ! [ 2 ] بىنگرش - يعنى بىملاحظه ، اين لغت مكرر آمده است . [ 3 ] كذا . . . و شايد « شاه فنون » يا « شاه منش » بوده است ، زيرا « فنن » بمعنى شاخ درختى است كه راست برآمده باشد و جمع آن افنان و جمع جمع افانين است ، و اين معنى در اينجا مناسبت ندارد . [ 4 ] كذا . . .