مؤلف مجهول

203

تاريخ سيستان

بر ديد بدان بود كه حمزة بن عبد الله مردى بود كه هرگز قصد اين شهر نكرد و هيچ مردم سكزى را نيازرد ، بر اصحاب سلطان بيرون آمده بود كه شما همى بيداد كنيد ، و رعيت سيستان ازو بسلامت بودند ، ولايت غربا داشتند و مردمان سيستان اندر ضمن سلامت مىبودند بسبب خلاف او ، و پس از آن بروزگار بو اسحق و با عوف و عزانشان [ 1 ] بدار الكفر بود ، اكنون حال بر ديگرگون شد ، اگر بايد كه سلامت يا بى امير المؤمنينى از سر دور كن و برخيز با سپاه خويش دست با ما يكى كن كه ما به اعتقاد نيكو برخاستيم كه سيستان نيز فراكس ندهيم ، و اگر خداى تعالى نصرت كند بولايت سيستان اندر فزائيم آنچه توانيم ، و اگر اينت خوش نيايد بسيستان كسى را ميازار و بر همان سنت كه اسلاف خوارج رفتند همى رو . عمّار پيغام باز داد كه تا نگاه كنيم اما ترا بيش نيازاريم و كسان ترا ، پس يعقوب ليث خرّاج [ 2 ] بيرون كرد [ و ] ولايتها بداد و ديوان بنهاد . و المتوكل على الله را پسر او محمد بن جعفر المنتصر باللَّه بكشت ، و خلافت متوكل پانزده سال كم دو ماه بود ، و منتصر را هم اندر آن روز بيعت كردند و آن روز پنجشنبه بود هفتم از شوال سنة سبع و اربعين و مائتين . ( نشستن المنتصر باللَّه بخلافت ) و برادر او معتز و مؤيّد هر دو بيعت كردند او را و خلافت منتصر را شد و اندر خلافت او كارى نرفت كه ياد كردن آن واجب كند ، و المنتصر باللَّه بن المتوكل على الله فرمان يافت اندر ماه ربيع الاخر سنة ثمان و اربعين و مائتين ، شش ماه خلافت كرد و پسر خويش را پيش از مرگ خود وليعهد كرد احمد بن محمد بن جعفر را [ و او را ] المستعين باللَّه نام بود و هم بدين تاريخ نشست كه فرمان يافت پدر .

--> [ 1 ] كذا . . و ظاهرا « غزاتشان » و واو زايد است . [ 2 ] اصل : خراج . فلان خرّاج و لَّاج : للمتصرف و هو يعرف موالج الامور و مخارجها و مواردها و مصادرها ( اساس البلاغه ) .